خدا را به چشم دل می توان دید
15کلام نورانی امام سجّاد علیه السّلام در دعای ابوحمزه
حضرت سجّاد علیه السّلام در دعای ابوحمزه میفرماید:
”بِکَ عَرَفتُکَ و أنتَ دَلَلتَنی عَلَیکَ و دَعَوتَنی إلَیکَ و لَولا أنتَ لَم ﺃدرِ ما ﺃنتَ.“1 «خدایا من تو را به خودت شناختم. تو مرا به خودت دلالت کردی و مرا به سوی خود خواندی، اگر تو نبودی من نمیدانستم که تو چه هستی؛ من معرفت و علم به تو پیدا نمیکردم.»
پس آنچه مرا عارف به تو کرد، ذات خودت کرد؛ مادون از ذات تو، جبرئیل هم نمیتواند تو را به ما معرّفی کند؛ چون جبرئیل مخلوق توست. جبرئیل خودش را میتواند به ما معرفی کند؛ جبرئیل از ذات تو میتواند اینقدر حکایت کند که از ذات تو در جبرئیل به عنوان ظهور و بروز است، و ما به اندازهای میتوانیم از جبرئیل علم و اطّلاع پیدا کنیم که از وجود جبرئیل در ذات ما هست؛ بیش از این که نمیتوانیم! امّا خدا میخواهد خودش را معرّفی کند، چه وقتی معرفی میکند؟ آن وقتی که انسان از همۀ شوائبِ مخلوقات و غیریّت بگذرد و خدا را با خدا بشناسد.
فقرات مناجات تاج الدین ابن عطاء اللَه اسکندری
کَیفَ یُستَدَلُّ عَلَیکَ بِما هُوَ فی وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَیکَ؟! حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام در این تتمّۀ دعای عرفه که منسوب به آن حضرت است،2 میفرماید: «چگونه استدلال شود بر وجود تو به موجوداتی که آنها در وجودشان به سوی تو محتاجند؟!» یعنی: در اصل وجود محتاج بوده، تو آمدی و به واسطۀ آن احتیاجِ ذاتی، به آنها وجود دادی؛ پس این وجود را از تو گرفتند، آن وقت اینها ما را به تو برسانند در حالتیکه در اوّل وهلۀ رساندن، به تو متّکی هستند؟!
کَیفَ یُستَدَلُّ عَلَیکَ بِما هُوَ فی وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَیکَ؟! این موجوداتی که در اصل وجود، در کُنهِ حقیقت، در ذات و مبدﺃ وجود به تو بستگی دارند، و اصل افاضۀ وجود را از تو میگیرند، و هر لحظه از تو سیراب میشوند، چگونه میتوانند اینها بیایند ما را بردارند و بر تو دلالت کنند؟! در حالتیکه این برداشتنشان یک لحظه به خود قائم نیست، در آن برداشتن به تو متّکی هستند؛ پس اصل برداشتن، اتّکاءِ به توست، پس تو زودتر از آنها هستی. توجّه کردید؟! ”أیَکونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهورِ ما لَیسَ لَکَ حَتَّی یَکونَ هُوَ المُظهِرَ لَکَ؟!“ «آیا برای غیر از تو یک ظهوری هست بدون اینکه تو آنها را ظاهر کرده باشی؟! یک ظهوری از پیش خودشان، تا بتوانند تو را ظاهر کنند؟!» بله، اینها اگر ظهوری داشته باشند غیر از تو، میتوانند تو را روشن کنند، تو را ظاهر کنند؛ امّا ظهورشان از ناحیۀ توست.
- توحید علمی و عینی، ص ٥٦، تعلیقه: «از فقرات دعای حضرت سجّاد علیه السّلام بنا به روایت ابوحمزه ثمالی که حضرت در شبهای ماه رمضان پس از بیداری، شب را تماماً نماز میخواندهاند. (مصباح، شیخ طوسی، ص ٤٠٢)»
- قابل ذکر است که حضرت علاّمه ـ رضوان الله علیه ـ در الله شناسی، ج ١، ص ٢٥١، این فقرۀ شریفه را از دعای عرفه نمیدانند بلکه قائل هستند بعدها به آن اضافه شده است. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون نظر ایشان عین عبارت ایشان در ذیل آورده میشود:
فقرات مناجات تاج الدّین ابن عطاء الله اسکندریّ
باری، این دو مناجات اخیر: «إلَهی کَیفَ یُستَدَلُّ عَلَیکَ»، و «إلَهی عَمیَت عَینٌ»، فقره نوزدهم و بیستم از زمره سی و پنج فقره مناجات شیخ تاج الدّین احمد بن محمّد بن عبد الکریم بن عطاء الله اسکندریّ، متوفّی در سنه ٧٠٩ هجری قمری است.*
*ـ در کشف الظّنون، ج ١، ص ٦٧٥ آورده است: «الحِکَم العطائیّة، از تألیفات شیخ تاج الدّین ابیالفضل احمد بن محمّد بن عبدالکریم، معروف به ابن عطاء الله اسکندرانی شاذِلیّ مالکی، متوفّی در قاهره سنه ٧٠٩ (هفتصد و نه)، اوّلش این عبارت است: ”مِن علامةِ الاعتمادِ علی العملِ، نقصانُ الرّجاءِ عند وجود الزّلَلِ“ـ إلخ. و آن مشتمل میباشد بر حکمتهای منثوره بر لسان اهل طریقت. چون وی آن را تصنیف کرد، بر شیخش: ابوالعبّاس مُرسی عرضه داشت. او در آن تأمّلی نموده گفت: ”ای نور چشم، پسرم! تو در این جزوه، مقاصد زندگان و بیشتر از آن را بیان نمودهای.“
و بدین جهت است که اهل ذوق به واسطه رقّت معانی و پاکیزگی آن بدان عشق میورزند. و گفتارشان را پیرامون آن و در شرح آن به تطویل کشاندهاند، و شروح بسیاری بر آن نوشتهاند. از جمله آن مؤلّفات، شرح شهاب الدّین أحمد بن محمّد برلسی بُرنُسیّ معروف به زَرّوق است. و آن شرح ممزوج است و اوّلش این عبارت است: ”الحمدُ للّهِ الّذی شَرّفَ عبادَه“ ـ إلخ. و در بعضی شروحش ذکر کرده است که این حِکَم مرتّب است بعضی بر بعضی دیگر؛ هر کلمه آن توطئه است برای کلمه بعد از آن و شرح است برای قبل از آن.
او حِکَم را پانزده بار تدریس کرده است و در هر بار شرحی جداگانه از حفظ نوشته است؛ هر یک از آن به عبارت دیگر است. و گفته شده است: برای شیخ زرّوق سه شرح بر حِکم موجود است، لیکن قول صحیحتر آن است که خود با دست خود نوشته است.» در اینجا صاحب کشف الظّنون بحث مفصّلی دارد در تعداد شروحی که بر آن نوشته شده است.
باری، شرح معروف و مشهور آن، شرح شیخ احمد زرّوق است که در شهر طَرابُلُس غرب، مکتبه نجاح، با تحقیق دو دانشمند به طبع رسیده است. و این دو نفر محقّق در مقدّمه شرح آوردهاند که: «او شاگرد ابوالعبّاس مرسیّ معروف بوده است و شیخ احمد زرّوق تعداد ٣٠ (سی) شرح نوشته است و این شرح هفدهمین اوست.» و در شذرات الذّهب گوید: «وی بیش از سی شرح بر حِکم ابن عطاء الله نوشته است. تولّد زرّوق در روز پنجشنبه هجدهم شهر ذو الحجّه الحرام سنه هشتصد و چهل و شش (٨٤٦) و وفاتش در سنه هشتصد و نود و نه (٨٩٩) بوده است.»

