ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
9ارزش دین اسلام و مكتب اسلام بر توحید است و در توحید امتیاز نیست، همه بندگان نسبت به موازین و نسبت به مبانی و قواعدی كه خداوند آن را برای ما آورده است همه یكسان هستند، حتّی پیغمبر. حتّی پیغمبر بر این مسئله، تازه ایشان باید بیشتر رعایت كند و بیشتر باید متوجّه این مسئله و این قضیه باشد. در آیه قرآن مگر نداریم1 آه آه یعنی بالاترین ضربه و شدّتی را كه خداوند میتواند به یك نفر اعمال كند نسبت به پیغمبر آورده است، خیال میكنید این پیغمبر از خودش حرف میزند ای مردم؟ اگر یك كلمه بخواهد از خودش حرف بزند، یك كلمه بخواهد بیخود دلسوزی كند، یك كلمه بخواهد بر مصالح خودش بگوید، ما چنان او را با ید قدرت میگیریم و رگ حیاتی و نخاع او را بیرون میكشیم! چه كسی پیغمبر. رسول خدا، خاتم انبیاء و فخر عالم وجود، این میشود مسئله، مسئله توحید. هیچ تفاوتی نمیكند در یك جا رسول خدا آمد و به توقّع و تصوّر این كه وحی مرتّب و مستمّر برای او میآید، وقتی كه آن شخص از راجع به یك قضیه از حضرت سوال میكند، خب حضرت نمیداند، وحی نیامده حضرت میفرماید فردا بیا و من جوابت را میدهم. یك انشاءاللَه پیغمبر نگفت، چهل روز وحی از پیغمبر قطع شد. چرا انشاءاللَه نگفتی؟ چرا انشاءاللَه نگفتی؟ باید میگفتی. فردا بیا انشاءاللَه، اگر خدا بخواهد، اگر خدا بخواهد یعنی چه؟ یعنی پای من در كار نیست. مسئله دست من نیست. به همین مقدار، به همین مقدار البتّه همه اینها در مقام تربیت است یعنی خود رسول خدا در آن جا در مقام تربیت باید تربیت شود. منتهی تربیت او كجا، تربیت ما كجا؟ تربیت ما این است كه دروغ نگوییم و تهمت به مردم نزنیم و تقلّب نكنیم، این تربیت ما است. تربیت رسول خدا این است كه حتّی در جریان مشیت خدا، حتّی روال عادی و روال روزمرّه را هم در نظر نیاورد، این جا دیگر خیلی اسرار است. در نظر نیاورد فقط و فقط به یك نقطه توجّه كند و آن عبارت از اراده خدا است، نه از كجا حالا چون هر روز جبرائیل میآید پس بنابراین وعده دادی؟ نه!! نمیبایست وعده بدهی. پس انشاءاللَه را نگفتی؟ حالا كه نگفتی حالا بگذار هر روز بیاید پیش تو، آقا فردا آمد رسول خدا واللَه جبرائیل نیامد چكار كنم؟ پس فردا آمد، نیامده. من هم ماندهام چرا دو روز این قضیه به تأخیر افتاده است؟ خب این جا چه میشود؟ این جا وقتی كه رسول خدا بگوید نشد، آن طرف میگوید ا پس شما هم رسول خدایی میگوید؟! به پیغمبر نه این كه نگوید و خدا میخواهد كه این به پیغمبر این را بگوید! توجّه كردید؟ خدا میخواهد به پیغمبر بگوید شما كه ادّعای رسالت میكردی پس كو؟ یك روز، دو روز، پنج روز، یك هفته، ده روز، پانزده، بیست پس چه شد؟ پیغمبر باید سرش را بیاندازد پایین، ما اشتباه كردیم انشاءاللَه نگفتیم. هی سرش را بیاندازد پایین تا متوجّه شود، برگردد كه چرا این طوری شد؟ این نفس برگردد دیگر بخواهد نخواهد انشاءاللَه میگوید، عوض شده است. این دیگر عوض شده است. ما مگر اتوماتیك نفس نمیكشیم؟ بخواهیم نخواهیم من دارم صحبت میكنم شما به من توجّه میكنید، هیچ به فكر نفس كشیدنتان افتادید؟ نه. چرا؟ چون عادت است. این نفس كشیدن حالا غیر از آن چیزهایی كه مسائل غیراختیاری مانند ضربان قلب و اینها كه آنها هم اختیاری است، درست؟! ولی نفس كشیدن كه عادی است. البتّه غیرعادی هم در شب است كه به واسطه عصب سوّم است كه در این جا است كه آن تحریك، تحریكات غیرارادی است، چون انسان در خواب اراده ندارد ولی الآن كه اراده داریم در بیداری با اراده ولی این اراده ما آمده با ما یكی شده است. دیگر لازم نیست برای هر نفس كشیدن فكر كنیم، اراده كنیم، یك نفس بكشیم. بخواهیم، نخواهیم این اراده دارد همینطوری انجام میشود. خدا میخواهد كه رسول خدا این جوری شود یعنی وجودش بشود انشاءاللَه. بخواهد نخواهد میگوید انشاءاللَه و این چهل روز كار دارد، چهل روز. همان چهل روزی كه برای حضرت یونس اتّفاق افتاد، ببینید؟ چطور با همدیگر اینها پیوند پیدا میكنند؟ آن هم باید چهل روز برود در شكم ماهی و ذكر یونسیه بگوید، رسول خدا هم باید چهل روز ذكر یونسیه بگوید. آن هم باید این را بگوید تا اینكه آن عنایت خدا او را عوض كند، برگرداند. پس رسول خدا با ما چه فرقی میكند؟ ما با رسول خدا چه فرقی میكنیم؟ هر دوی ما در مسیر كمال قابل استعداد هستیم. او رفت. او بدش نیامد وقتی كه با خدا قهر كند دین را كنار بگذارد؟ همه چیز را، نه متنبّه شد، متوجّه شد و اشتباهش را دید، استغفار كرد. ذكر یونسیه در سجده گفت. حالت خودش را تغییر داد بعد از چهل روز وقتی عوض شد جبرائیل آمد. چهل روز باید این مسیر طی شود، درست؟! خب این قضیه مربوط به ما هم هست. این اذكاری كه میدهند، این اربعینّیات، این مراقبات، اینها مال چیست؟ مال همین است، حالا برای رسول خدا به آن نحو بود، برای ما هم دیگر به انحاء دیگر خواهد بود. آن وقت صحبت در این جا این است كه انسان، انسان، نباید كاری كند. این مسئله خیلی مهّم است، انسان نباید كاری انجام بدهد كه به واسطه عمل او، افراد سودجو و افرادی كه زمینه انحراف دارند بتوانند سوء استفاده كنند و این خیلی مسئله مهمی است. هم نسبت به فضای شخصی و هم نسبت به فضای اجتماعی. چون بالاخره اگر یك شخصی، یك حرفی بزند به مقتضای شخصیت خودش و آن انظاری كه پشت مسئله است، كلام او دارای عواقب و دارای تبعاتی خواهد بود و به هر مقدار كه این موقعیت در انسان خطیرتر باشد، مسئولیت كلام او و مسئولیت رفتار او هم در قبال فرد و در قبال جامعه بیشتر خواهد بود. هر مقدار كه این مسئله شدیدتر باشد، مسئولیت، مسئولیت شدیدتر است. اولیاء الهی هیچ وقت بهانه به دست افراد نمیدادند و جوری صحبت نمیكردند كه دیگران بیایند و سوء استفاده كنند.
- سوره الحاقه (٦٩) آيات (٤٤ و ٤٥ و ٤٦)

