اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک

15304

ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک

31
  •  یكدفعه، در یك جا در یك روزنامه، به خط درشت می‌نویسند آنها هم بلد هستند دیگر، همه بلد هستند، می‌نویسند فرض كنید كه امام موسی صدر در فلان جا چكار كردند. همه هم می‌روند می‌خوانند نفس هان نفس خوب است چیز خوبی است و الّا بخواهد مخالفت كند فردایش یك مقاله می‌دهد در همان روزنامه این غلط كرد اسم من را امام آورد. من با امام گفتن به خودم امام موسی صدر مخالف هستم و هر كسی بیاورد دادگاه شكایت می‌كنم! خب دیگر كسی می‌گفت؟!! قاطع باید برخورد كرد، قاطع. عرض كردم ما كه بلد هستیم قاطع برخورد كنیم. خوب هم بلد هستیم. خب چطور ما در مسائل و مقدّسات سكوت كنیم؟! نسبت به بنده مگر نیامدند در همان بعد از زمان مرحوم آقا، آمدند ما را جای آقا بگذارند، آمدند ما را ولی خدا كنند و جای آقا بگذارند و این طرف و آن طرف صدا كردم چند نفر بودند. گفتم میدانید با شما شوخی ندارم. پدر من یكی بود موقعیت خاص بود. شخص خاصّی بود. مرتبه‌ای داشت ما سرایه‌دار او هم نخواهیم شد. حالا انتساباً منتسب به او هستیم دیگر در اختیار ما نیست، این در اختیار ما نبوده است، در اختیار گذشتگان بوده است. حالا فعلًا منتسب هستیم. اگر بخواهید یك كلمه از آن تعبیراتی كه مربوط به پدر ما است بخواهید انجام بدهید همان ثانیه قطع رابطه می‌كنم، با شما هم شوخی نمی‌كنم و كردم و قاطعانه برخورد كردم. اگر من هم شل می‌دادم، هان من هم الآن نعوذ باللَه امام سیزدهم بودم. اگر شل می‌دادم!! من این را از چه كسی یاد گرفتم؟ از پدرم یاد گرفتم. وقتی كه عصایش را برمی‌داشت محكم می‌كوبید بر كمر آن كسی كه افتاد پایش را ببوسد، از آن جا یاد گرفتم، درست؟!! آن روش، روش حق بوده. آن قاطع بود، پای من را می‌بوسید؟! غلط می‌كنی ببوسی! برای چه می‌خواهی ببوسی؟ در حالی كه خودم شاهد بودم و دیدم كه پا می‌بوسند، هان پا می‌بوسند!! یكدفعه در همین قم نشسته بودم در حرم حضرت معصومه سلام‌اللَه‌علیها، كنار نشسته بودم، روی همان سكوهای به اصطلاح اطراف نشسته بودم دیدم كه یك شخصی، مسئول یك طائفه‌ای از همین به اصطلاح افراد دراویش و فلان این حرفها صوفی‌ها با دو نفر داشتند می‌آمد. من همین طور نشسته بودم داشتم از دور نگاه می‌كردم یكدفعه دیدم دو نفر آمدند، دو نفر آمدند به آن جا كه رسیدند آرام شدند در یك متری كه رسیدند هر دو افتادند و شروع كردند پایش را بوسیدن و این هم همین طوری ایستاد قشنگ خوب ببوسید. خب معنایش این است دیگر، در دلش می‌گوید ای احمقها ببوسید! ببینید من تفرعن و انانیتی را كه مشاهده كردم هیچ از یاد نمی‌برم كه این چطور همین طور ایستاد و آن دو نفر افتادند و پای او را در وسط صحن بوسیدند و بعد بلند شدند رفتند كنار و حركت كرند. این شیطان است! شیطان این‌