أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
17نیست، ما كان یعنی این. ما كان لمومن و لا مومنة اذا ....، وقتی كه خدا و رسولش یك حكمی را میكنند نسبت به او، اختیار ندارد، ما كان لهم، تا میگوید باید با زید ازدواج كنی، تمام. حالا بروم پدرم را راضی كنم، مادرم را راضی كنم نمیدانم خاله و عمه و .....، دلشان را بدست بیاورم، رای آنها را هم بگیرم، ببینم فلان، این حرفها ندارد، چون پیغمبر آمده یعنی وقتی كه كلام رسول خدا میآید اختیار را میگیرد، وقتی كه صحبت پیغمبر میآید دیگر آنچه را كه ما در خود به عنوان اختیار، فكر، تامل، عقل و اینها داشتیم یك دفعه رفت كنار، شدیم خالی، خلع سلاح، تمام شد.
شما دست یك بچه، حالا بچهی سه چهار ساله باز نق و نوقی میكند غری میزند، فلان، دست یك بچه دوساله یك ساله شیرخواره، وقتی شما میخواهید جایی بروید، بچه گرفته اینجا خوابیده، خب نمیتوانید بگذارید، بلندش میكنید با خودتان میبرید دیگر، وقتی كه میخواهید ببرید از مادر میپرسد كه كجا میخواهی من را ببری؟ من نمیخواهم بیایم همینجا جایم خوب است! اختیار از خودش ندارد مادر هر جا بردش میآید، هر جا گذاشتش میخوابد، در هر جای قرارش داد حرفی ندارد، حالا باز بچهی دو ساله سه ساله میگوید اینجا نمیخواهم بروم، آنجا اسباببازی است، آنجا بهتر است، آنجا پاركش چیه، آنجا الاكلنگ، آنجا .... اما آنی كه دیگر شیرخواره است و از خود اختیاری ندارد ....، آیهی قرآن این را میگوید ما كان لمومن یعنی بشوید یك دفعه بچهی شیرخواره، تمام شد، این را مرحوم آقا میفرمودند، اینجور. قضیه این است. اینجور باشد آدم حالا یك جایی میرسد، یك طوری میشود مطلب، به یك مطلبی میرسد.
و من یعص اللَه و رسوله حالا اگر پیغمبر و خدا آمدند حكمی را برای انسان بیان كردند و انسان مخالفت كرد چی؟ فقد ضل ضلالا مبینا، پناه بر خدا، ضل ضلالا گمراه میشود چه گمراهی؟ نه گمراهی مشكوك، نه گمراهی محتمل، نه گمراهی ...! مبین، شكی درش نیست، شك، مبین یعنی آشكار، روشن، یعنی چنان گمراهی میشود میگوییم آقا نگاه كن فرض كنید كه شكی در این داری دیگر؟ مثل خورشیدپیداست، اینطور گمراه میشود.

