أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
28من یك وقتی مشرف بودم در فصل حج، شب بود كه رفته بودم برای زیارت، داشتم زیارت میكردم یك مقداری هم فاصله داشتم نمیتوانستم دیگر جلوی ضریح بروم آنقدر جمعیت بود كه از فاصلهی بیست متری، این را هم بدانید رفقا! من هیچ وقت برای زیارت سعی نكردم كه فشار بدهم جمعیت را، خودم را به اذیت بیندازم و حتما جای خاص نماز بخوانم، نه، میروم میبینم اگر بود بود نبود میروم عقبتر، نبود میروم عقبتر، و یكی میبینم تفاوتی ندارد، چه دلیلی دارد انسان باید با مشت و لقد و فشار و اینها بخواهد كه حتما فرض كنید كه در بین منبر و بین قبر و اینها باشد، جا پیدا كرد كرد، نكرد، یكی است، آنها كه از دل انسان خبر دارند، آنها كه ....! گاهی اوقات میشود بنده به زیارت امام رضا علیه السلام مشرف میشوم، میروم بالا سر میبینم جا برای نماز نیست یك خرده دورتر نیست، میروم مسجد گوهرشاد میخوانم، مسجد گوهرشاد، نماز زیارت را میروم آنجا میخوانم، اگر دعایی هست میروم آنجا میخوانم و هیچ فرقی نمیبینم، انگار بالای سر كنار قبر مطهر نشستم، تفاوت نمیكند، یكی است، مسئله یكی است، باید انسان در جایی كه نماز میخواند احساس امنیت كند، احساس راحتی كند، بفهمد چی دارد میگوید، نه اینكه این یكی او را هل بدهد این یكی را لقد در سرش بزند، آن یكی فلان ....، آن كه دیگر نماز نیست.
داشتم من زیارت میكردم یك دفعه دیدم دو نفر آمدند و شروع كردند به تركی یك چیزی گفتن، من هم گفتم من تركی نمیدانم، بعد تغییر لهجه دادند، برای تركیه بودند و شروع كردم باهاشون صحبت كردن، و گفتند كه این دو تا خلیفه كه در اینجا دفن هستند جایشان كجاست؟ گفتم كه پس بیایید برویم یك جا بنشینیم، رفتیم یك كناری نشستیم خیلی آدمهای بافهمی بودند، استاد دانشگاه بودند در تركیه یكی جراح قلب بود و یكیشان هم جراح مغز و اعصاب و اینها بود، رفتیم كنار مسجد النبی نشستیم شروع كردم برای آن صحبت كردن، اول قشنگ مسئله را برای آنها توضیح دادم، گفتم كه میدانید اینها چه كسانی هستند؟ اینها همانهایی هستند كه دختر پیغمبر را كشتند، اول تكلیفشان را تعیین كردم، اینها همانهایی هستندكه دختر پیغمبر را كشتند و خلافت امیر المومنین را غصب كردند، چه كردند ...! گفتند آقا اینها را ما اصلا نمیدانستیم، اصلا به ما نمیگفتند اینها را! گفتم نه! شما بدانید، شما الان بروید در كتابخانهی سلیمانیه چون بنده خودم آنجا رفتم كتابهای اهل تسنن و تاریخش در آنجا هست بروید در آنجا و بگویید چون خب بالاخره اینها نمیتوانستند چون زبان اینها همان زبان حروف لاتین و اینها هست خب عربی نمیتوانستند چیز كنند، گفتم بروید تا برایتان [روشن شود] خودتان بروید مطالعه كنید، خودتان بروید مسئله را دربیاورید و اینها، وقتی كه مسئله تمام شد. گفتم شما كه آمدید در اینجا، در مدینه به قصد چی آمدید؟ به قصد زیارت پیغمبر آمدید یا به قصد زیارت خلفا آمدید؟ نشستند یك فكر كردند، گفتند راست میگویی، ما به قصد زیارت ..... بعد رو كردند خودشان، پس ما اشتباه كردیم از شما سوال كردیم، ببینید چقدر بافهم؟ نور دارند میگیرند، حالا سنی است كه سنی است، ولی نیست دلش صاف است خب میگیرد. گفت ما اشتباه كردیم كه از شما سوال كردیم، گفتم بله! هر وقت آمدی در اینجا فقط باید توجهات به پیغمبر باشد، آن اصل باشد، گفتم خود من هم همینطور هستم، هر وقت میآیم توجهام به این است.

