نظام تربیتی عالم وجود
3میفرمودند من الآن در این بیمارستان به یك مطالبی رسیدم كه تا به حال بر من مخفی بود و این لطف پروردگار است به انسان كه برای انسان این مسائل باید روشن بشود، این حقائق باید روشن بشود، و فقط از كتاب نیست، از شنیدن نیست. برسد! انسان باید بهش برسد، و برایش مشخص بشود.
علی كلّ حال، ایشان میفرمودند كه: یكی از افراد، وقتی كه من در منزل بودم، هنوز به بیمارستان نیامده بودم، یكی از افراد، یكی از دوستان ایشان بود و بعد فوت كرد، و خودِ او هم در طهران یك جلساتی داشت، افراد زیادی هم با اورفت و آمد میكردند، ولی دیگر مرحوم آقا با او ارتباطی نداشتند. همان كسی كه مدّعی بود دیگر نیازی به استاد نیست، و مرحوم آقا از او تعبیر به یك زارع كرده بودند در كتب خودشان؛ همین ایشان. و خب سوابقی داشتند با مرحوم آقا.
این آمده بوده در منزل به عنوان عیادت و رو كرده بود به ایشان كه: خب! با هم رفیق بودند دیگر! سابق خیلی رفیق بودند خب آقای آسیدمحمدحسین! البته ایشان سنشان از مرحوم آقا بیشتر بود همهاش كه دیگر نمیشود، آخر شما به كتابت و تألیف و این مسائل بخواهید بپردازید، حالا بالاخره یك مقداری هم باید به او پرداخت! داشت مثلا آقا را نصیحت میكرد. باید یك مقداری به او پرداخت و خدا این چیزها را پیش میآورد بر این كه انسان بیشتر توجه به او بكند.
مرحوم آقا فرمودند كه: من به او گفتم كه: آقای فلان! شما خدا را فقط در یك ظهور و در یك مظهر میبینید. شما فقط خدا را در همین تنهایی و اشتغال به این كیفیت میبینید، ولی خدا فقط یك ظهور ندارد. یك ظهورش در نشستن پشت میز و تألیف و بیان مطالب است، یك ظهورش در چشمدرد و آمدن و ترك كردن و كنار گذاشتن، و به مطالب دیگر توجه كردن است. یك ظهور خدا در جنگ و جدال با كفار و اینهاست، یك ظهورش آمدن در مسجد و به نماز ایستادن و به خطابه و این مسائل رسیدن است. یك ظهور خدا رفتنِ با مردم صحبت كردن و بر منبر رفتن و با مردم تكلم كردن است، یك ظهورش در بیماری و در بستر بیماری افتادن و فاصله گرفتن است؛ در همه موارد، باید خدا را دید، نه فقط در یك مورد خاص، و در یك ... یعنی آن موقع خدایی وجود ندارد دیگر، الآن خداست! آن موقع حضوری نیست، الآن حضور است؛ آن موقع دیگر همنشینی وجود ندارد!

