أهمیت همت عالی در سیروسلوک
15است من میدانم كه شما تابحال بهش نرسیدید، انی اعلم ما لا تعلمون، خب ملائكه میدانند، ملائكه اطلاع بر غیب دارند، ملائكه اطلاع بر آینده دارند میدانند این انسانی كه خدا میخواهد درست كند شكلش چیست، چند سانت است، قدش چقدر است، میزان اطلاعاتش چقدر است، میزان قابلیت و استعدادش چقدر است، همه اینها را ملائكه میدانند خب تا این مقدار حق با ملائكه است، آدم در این دنیا میآید تا وقتی كه بچه است با همدیگر رفیق هستند وقتی كه بزرگ میشود تازه اول گرفتاری شروع میشود، این میگوید من آن میگوید من، این میگوید مال من آن میگوید [مال] من، آن میگوید ریاست من آن میگوید ریاست من، این میگوید این آمد در حوزه ریاست و اقتدار من دخالت كرد آن میگوید فرض كنید كه آمد در آنجا آن حرف را به او زد به او ارتباط نداشت، شروع شد دیگر، شروع شد، بابا دو دقیقه بشین سر جایت، حالا آمد آن كار را كرد، كرد كه كرد دیگر اینی كه در حوزه من دخالت كرد! آن یكی در میآید میگوید نمیدانم آمد آن كار را بدون اجازه من كرد، آن یكی درمیآید میگوید كه بدون چیز من رفته تلفن كرده آن یكی میآید میگوید كه ....! اینها همه برای چیه؟ اینها همانهایی است كه ملائكه به خدا اعتراض كردند در این محدوده ملائكه همه را میبینند،
ریاستبازیهای ما را میبینند، دروغهایی را كه ما میگوییم همه را دیدند یعنی قبل از اینكه خدا آدم را خلق بكند همان ملائكه دیدند یك آدمی همین امروز كه روز پنجشنبه ساعت فرض كنید كه یازده، چند دقیقه به یازده، اینجا میآید و فرض كنید كه در آنجا دارد راه میرود این دروغ را میگوید، این كلك را میزند، این تهمت را دارد میزند، این غیبت را دارد میكند این نمامی را دارد میكند، این سخنچینی، تمام این كارهایی كه ما میكنیم قبل از خلقت آدم كه هفت هشت هزار سال پیش اینطوری كه نقل میكنند همه اینها را دیدند، تمام حقهبازیهای ماها را، همه را دیدند، تمام دروغهایی كه ما به همدیگر میگوییم همه را دیدند خب حق دارند بگویند این چه آدمی است برداشتی خلق كردی كه دست شیطان را از پشت بسته! ما تا حالا خیال میكردیم شیطان نمیدانم فلان و چی چی و این حرفها، خب اتجعل فیها من یفسد فیها، آیا داری در این زمین افرادی را خلق میكنی كه اینها فساد كنند؟ بیایند دروغ بگویند؟ بیایند تهمت بزنند؟ بیایند تقلب كنند؟ بیایند رشوه بدهند؟ رشوه بگیرند؟ تمام عالم را به هم بریزند؟ خب دارند میبینند، ملائكه كه از پیش خودشان نمیآیند حرف بزنند، رجماً بالغیب كه نمیآیند یك حرف را بزنند، میبینند، با احساس وجودی خود و با آن علم وجودی و علم حضوری خود كارهایی را كه ماها الان داریم انجام میدهیم، همینها را دیدند و به خدا اعتراض كردند این چه آدمی است خلق كردی؟ خب تا این مقدارش درست [است]

