اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

أهمیت همت عالی در سیروسلوک

0

أهمیت همت عالی در سیروسلوک

3
  • لذا ایشان همیشه نسبت به این مطلب تاكید داشتند و این روایت منتسب به رسول خدا كه می‌فرماید: لا یسعنی ارضی یا ما وسعنی ارضی و لا سمائی و لكن یسعنی قلب عبدی المومن یا قلب عبدی المومن بی1، این روایت البته مورد اختلاف است كه آیا از رسول خدا روایت شده یا نشده؟ ولیكن بزرگانِ از اولیاء و اهل عرفان در كتب خودشان نقل می‌كنند، و از آنجایی كه مطلب برای اهل ظاهر ثقیل می‌نماید چون خودشان كه اهل این حرفها نیستند و از این مطالب كه خب سردرنمی‌آورند لذا خیلی‌ها در پی انكار برآمدند كه اصلا این روایت روایتی است كه صوفیه از خودشان درآوردند و منتسب به رسول خدا نیست.

  • مفهوم این روایت این است كه خداوند می‌فرماید در حدیث قدسی كه نه آسمان و نه زمین هیچ كدام، اینها نمی‌توانند مرا تحمل كنند سعه مرا ندارند، ظرفیت من را ندارند و لكن بنده مومن من، این سعه و ظرفیت را دارد كه مرا تحمل كند، این چیز عجیبی كه با اینكه انسان در یك موقعیت محدود قرار دارد، وجود انسان كه یك وجود محدود است و وجود پروردگار وجود لامحدود و لاحد است، و وجود او یك وجود اطلاقی است این چطور ممكن است فرض كنید كه خداوند در اینجا بفرماید كه ما وسعنی ارضی و لا سمائی و لكن وسعنی قلب عبدی المومن، قلب بنده من می‌تواند كه مرا در خود جای بدهد؟ و از این همین جاست كه ما درباره بسیاری از بزرگان می‌بینیم كه نظیر یك همچنین عبارتی را می‌فرمایند، مثلا فرض كنید كه راجع به بایزید بسطامی كه از بزرگان از اهل معرفت بود و قبرش الان در بسطام است و شاگرد امام صادق علیه السلام بود. شش سال شاگردی امام صادق علیه السلام را می‌كرد اینها چیزهایی است كه خیلی‌ها انكار می‌كنند، وقتی در انكار باز باشد خود امام صادق را هم انكار می‌كنند شاگردهایش كه سهل است! شش سال شاگرد امام صادق بود سقای امام صادق بود می‌رفت آب می‌آورد برای امام صادق علیه السلام، دربانی می‌كرد، افراد را راه می‌داد پذیرایی می‌كرد، پذیرایی می‌كرد و خلاصه در منزل امام صادق بود دیگر، و خب كارش را هم می‌كرد و حضرت هم خلاصه آن را باید به آنجایی كه برسانند می‌رسانند كه نقل می‌كنند بعد از شش سال یك روز امام بهش فرمودند فلان كتاب كه آن بالای رفحه است آن را بردار بیاور، می‌گوید كدام رف؟ رف آن فرورفتگی‌های دیوار كه توش چراغ یا كتابی [یا] چیزی می‌گذاشتند كه محفوظ بماند. حضرت می‌فرمایند تو شش سال است اینجا هستی هنوز نمی‌دانی بالای سرت رف است؟ تو هنوز ...؟ می‌گوید از وقتی كه آمدم چشمم به شما افتاد دیگر چشمم جای دیگری را ندید خب ببینید این در چه مرحله‌ای بوده؟ این حرفها شوخی نیست،

    1. ٣. انوار ملكوت ج ١ ص ٩١ تعليقه ١