عقل و عشق، دو بال سالك براي رسيدن به كمال
21همان توهمات و تخیلات است، همش همان است. خب ریش سفید چه ربطی دارد؟ عمامه چه ارتباطی دارد با صحت عمل و چیز؟ قدمت پیش افراد و بزرگان چه دردی دوا میكند از انسان بدون داشتن ملاك؟ چه دردی میتواند دوا بكند؟
میگفتند حالا كه مطلب دستت هست، خب برو تمام شد، مطلب تمام شد. به اینطرف و آنطرف .... ما هم دیگر همین كار را كردیم، همین كار را كردیم، آمدیم و در مقابل انحرافی كه بعد از مرحوم آقا به وجود آمد ایستادیم. گفتیم ما این حرفها در كتمان نمیرود یا باید ما را قانع كنید یا ما نیستیم، گفتند بهت سلام نمیكنیم! گفتم نكنید، بهتر. بالاخره كسی به آدم سلام میكند آدم شرعا باید یك جواب بدهد دیگر، یك تكلیف میآید، حالا الحمدلله این یك تكلیف را شما از ما برداشتید، در خیابان راه میرفتند از جلوی من، سرشان را میكردند آنور، الهی شكر. حالا خیال كردند من سكته میكنم میافتم، نمیدانند ما با دممان داریم گردو میشكنیم! از خودمان طرد میكنیم! بكنید، بالاخره، ما كه در خیابان نمیخوابیم كه طرد بكنید مجبور شویم برویم ...، نه! اینطور هم نیست، ارتباط خانوادگی را قطع میكنیم! خب مختارید، انشاللَه ما باعث تحمیل نشویم، باعث خلاصه چیز نشویم و كردند، افراد كنارهگیری كردند فلان كردند، هی ...! هی هر قضیهای كه اتفاق میافتاد یاد مرحوم آقا، خودت را بپا خودت را بپا، این خودت را بپا خیلی دست ما را گرفت، خیلی به داد ما رسید، اما گاهی اوقات هم خب آدم دلش تنگ میشد، ای بابا چی شد؟ پس این همه مطالب چی شد؟ آن معرفت كجا رفت؟ آن با مرامی كجا رفت؟ آن مردانگی كجا رفت؟ اینقدر یعنی نامردی؟ اینقدر یعنی بیمعرفتی؟ حافظ كنارم بود، حافظ را باز كردم، گفتم یك تفعل بزنم، خواجه هم خوب است بد نیست بعضی وقتها به داد آدم میرسد، یعنی همیشه میرسد، بعضی وقتها كجا؟ اینهایی كه به داد ما میرسند همینها هستند، گفت كه: بس تجربه كردیم در این دار مكافات، با سوته دلان هر كه در افتاد ورافتاد.

