عقل و عشق، دو بال سالك براي رسيدن به كمال
11بدون دیگری نمیتواند كارساز باشد، شما جنبه عقلانیت را بگیرید اما آن جنبه محبت و عشق را رها كنید، در همان قضایا و در همان عوالم معقولات البته معقولات نسبی نه معقولات متكامل در آنجا متوقف خواهید شد، و اگر جنبه احساسات و آن علاقه و حركت نفسانی را كه همراه با عواطف و احساسات است آن را تقویت كنید و عقلانیت و رسیدن به مبانی را كنار بگذارید سر به بیراهه میرود و از همین جایی كه دیدید سر درمیآورد، از همینجایی كه همه به انحراف افتادند سر درمیآورد، این است كه همیشه بزرگان تاكید داشتند و تاكید دارند كه نسبت به مبانی، سالك باید آگاه و متوجه باشد، و گول هیاهو، شعار و شایعات را نخورد و فریب بنرها و تابلوها و اعلانات و اینها را نخورد، و به دنبال حرف و نقل هر كس و ناكسی [راه] نیفتد، و مطالبی را كه از هر شخصی میشنود آن را به دیده قبول ننگرد بلكه ببیند آیا این مطلب با موازین منطبق است یا منطبق نیست؟ آن كسی كه صاف صاف در چشم شما نگاه میكند و دروغ میگوید دیگر نمیتوان به دنبال او رفت. مبنا این است بروی زمین میخوری، از بین میروی، مزمهل میشوی، كسی كه به دنبال خداست نمیآید هتك آبرو و حیثیت این آن را بكند، كسی كه میخواهد یك مسئولیت شرعی و الهی به عهده بگیرد نمیآید دیگران را تخطئه كند، توجه كردید؟
اینها ملاك ماست حالا اگر ما دیدیم یكی این كار را میكرد صاف بگذار كنار، شوخی ندارد، چرا دیگر میروی دنبالش؟ چرا چشمت را میبندی؟ چرا كلهات را در برف میكنی؟ هر كسی میخواهد باشد باشد، ما ملاك داریم، ملاك ما عبارت است از آنچه كه به طور یقین و جزم از چهارده معصومِ ما فقط برسد و آن فطریات و وجدانیاتی كه خداوند به عنوان راهنما و به عنوان دستگیر در موارد شبهه و اشتباه، در درون ما قرار داده، اولیاء الهی برای شرح مبانی معصومین است كه قیام كردند، ولی الهی، عارف باللَه كه خصوصیاتش را بنده در جلد دوم اسرار و همینطور در جلد سوم هم تا حدودی، عرض كردم آن ولی الهی كلامش كلام معصوم است، بله ما هم قبول داریم، آن كلام كلام معصوم است، بقیه نخیر، راجع به كلام بقیه باید رفت تحقیق كرد، آقای فلان این را گفته باید گوش داد! كی گفته؟ نخیر، باید رفت تحقیق كرد، این حرفها نیست. در [كتاب] وظیفه فرد مسلمان بروید مطالعه كنید بروید ببینید، مطالب را در آنجا ببینید و ببینید كه بزرگان راجع به راه چه گفتهاند، و در آنجا چه مطلبی ارائه دادند؟ آیا در آنجا گفتند كه چشمت را ببند و گوشت را كر كن؟ و به هر چه كه میشنوی و به هر چه كه میبینی ترتیب اثر بده؟ اینجوری آمدند گفتند یا گفتند نخیر چشمت را باز كن و گوشت را بیش از این باز كن كه بیشتر مطالب برود بعد اینها را بسنج با موازین یك یك اینها را در كنار هم قرار بده و به آنچه

