عقل و عشق، دو بال سالك براي رسيدن به كمال
17بالای منبر نشسته میگویند خلیفه بعد از رسول خدا كیه؟ میگویند جناب كذایی نشسته، آمد رفت سوال كرد، گفت خدا كجاست؟ این هم حالا همین یك آیه قرآن را بلد بود الرحمن علی العرش استوی، خدا روی عرش است، خب عرش هم آن بالا است دیگر، گفت پس بنابراین زمین خدا ندارد، گفت مرتیكه دارد كفر میگوید بزنید بیرونش كنید، گفت خودت داری میگویی، میگویی خدا روی عرش است پس بنابراین زمین خدا ندارد دیگر، خدا آن بالاست، این دیگر زدن ندارد، این همیشه كار كی بوده؟ دیكتاتورها، تا میماندند بزنید، تا میماندند بِبَرید، تا میماندند بِبُرید، تا میماندند ...! همیشه همینطور بوده، آن موقع هم همینطور بوده، بزنید، آمدند یك كتك مفصل بهش زدند، بیچاره را بیرونش كردند، گفت علی الاسلام السلام! خداحافظ شما! فهمیدم اسلامتان چیست! اسلامتان را شناختم، اسلام را بله شناختم! عجیب است عجیب! چقدر واقعا انسان میماند در تعجب كه چقدر مسائل دارد ....! بگذریم. حالا دیگر بیش از این از حدود خودمان تجاوز نكنیم.
خلاصه یهودی یك كتك مفصلی خورد و خلاصه بیرونش كردند، یك دفعه آمدند سراغ امیرالمومنین علیه السلام، ابی ذر بود یا یكی دیگر از اصحاب بود، گفتند یا علی بیا به داد اسلام برس كه دیگر همش رفت، حضرت بلند شدند از منزل آمدند، در مدینه، گفتند به یهودی برگرد، گفتند چیه؟ شروع كرد صحبت كردن، خدا كجاست؟ حضرت فرمودند خدا در بالاست، در زمین است، در چپ، در راست در همه جا، اینما تولو فثم وجه اللَه، هیچی آن یابو كی بود این كیه؟ دارم میگویم خدا كیه میگه خدا روی عرش است، این دارد میگوید هر جا را نگاه كنید خداست، سوال دوم سوال سوم، گفت اشهد ان لا اله الا اللَه و اشهد ان محمداً رسول اللَه و اشهد ان اینكه توی علی ابن ابیطالب خلیفه بعد از پیغمبری، چشم بندی بود؟ این خودش را نشان داد دیگر، این كه چشمبندی نیست، با شعار كه ما نمیتوانیم اسلام را اینور و آنور ببریم، واقعیت را باید ببینیم كجاست،

