پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها
11دیگر، گفتم بابا با ظرف آب و پارچ آب ریختن مسئلهی ما درست نمیشود! توجه میفرمایید.
بعد از گذشت سه چهار سال از این قضیه، سه ماه مانده بود به فوتشان، من در آخرین سفری كه مشرف شدم در مشهد، در آخرین سفر، عرض كردم من خودم چیز نمیكردم بالاخره یك مطلب توحیدی بود كه آن با احساس و با چیز جور درنمیآمد، یعنی نیاز به تحقیق و اینها داشت، تامل داشت، در آخرین [سفر] شاید ایشان میخواستند كه دیگر مطلب را به من بگویند و میدانستند كه دیگر ملاقاتی به ما دست نخواهد داد، تا آن شب آخر، مرتبهی دوم كه ما اصلا رفتیم دیگر بیمارستان و نتوانستیم ما ....، دیگر دوران ایشان به پایان رسید، آن آخرین مرتبهای كه من مشرف شدم یادم است در آن دو سه شبی كه بودم یك دفعه فرمودند فلانی! در این مطلبی كه ما در این سالها با هم بحث میكردیم در این مسئله حق با شماست! ولی شما این را بدان حلوای تنترانی تا نخوری ندانی! گفتم بله، ما این را میدانیم، قبول داریماین مسئله را، منتهی از نقطهی نظر عقلی، از نقطهی نظر فلسفی میخواستم این قضیه برایم حل بشود وگرنه خب بله، این مسائل، مسائلی است كه با شهود برای انسان پیدا میشود، تصور كردید؟ یعنی خود ایشان اصلا ما را به این مسلك و مكتب راهنمایی میكردند، هر چه میگویم صدایت درنیاید، حرف نزن، كسی سرش اینجا نباید بیاورد بالا، همه باید چشمها را ببندند، همه باید خفه بشوند همه باید .....!، این حرفها نبوده! این مسائل نبوده.
در مكتب بزرگان همه چیز شفاف است، همه چیز راست است، همه چیز درست است، همه چیز بر میزان عقل است، و نتیجهاش را هم همه دیدید، ندیدید؟! در این چند سال ندیدید؟ حالا كدام مكتب درست بود؟ آنهایی كه میگویند به یك مكاشفه میشود نگاه كرد، آنهایی كه میگویند به یك خواب میشود ترتیب اثر داد، دیدید به چه روزی افتادند؟ یا آن مكتبی كه میگوید عقلت را به كار بینداز، فهمت را به كار بینداز، به حرف این و آن گوش نده، شاید این مطالب از روی غرض و قصد برخواسته باشد! از كجا؟ توجه میفرمایید؟.

