اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها

14455
نسخه عربی

پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها

17
  •  چیز می‌كند، همینطور، یا نسبت به یك مسائل و چیزهای جدید، به موازات اینكه می‌بیند این شخص رفت، در همانجا هم می‌بیند یك نفر آمد، عجب! این كجا بود؟ این چرا تا حالا نبود؟! آن می‌رود به جایش چه می‌آید؟ به جایش یكی دیگه می‌آید جای او را پر می‌كند و و و چه فوائد و بركاتی كه برای این شخص می‌آورد.

  •  این مسئله، مسئله‌ی مهمی است، یعنی ما باید در نظر داشته باشیم كه آن حقانیت و حقیقتی را كه به دنبالش انسان باید حركت بكند، آن حقیقت فقط در مبانی و مطالبی به دست می‌رسد كه بزرگان و اولیای الهی آن مبانی را در اختیار گذاشتند و بی‌جهت هم نگذاشتند، بی‌جهت نگذاشتند و هر چه می‌گذرد خب خود دوستان مشاهده می‌كنند كه چه مسائلی در اینجا در جریان است، چه قضایایی پیش می‌آید، چه مطالبی از آنها نقل می‌شود كه هر كدام از اینها كارساز است و به گوش انسان می‌رسد، و این مطلب هم، مطلب مسلمی است كه آنچه را كه هست، آن سپردن دل و عقل است به مطالب بزرگان، نه اینكه صرفا حالا بودن، بودن و آمدن و رفتن و امثال ذلك دردی را دوا نمی‌كند! مشكلی را حل نمی‌كند، انسان هی بیاید و برود. اینی كه دنبال باشد، پیگیر باشد و به دنبال مطلب برود، آن مسئله را حل می‌كند. دیدن و ارتباط خیلی خوب است، خب انسان روحش باز می‌شود، شاد می‌شود، انشراح صدر پیدا می‌كند، منبسط می‌شود، همه‌ی اینها مفید ولی آنچه كه هست پیگیری و تعقیب مطالب است كه این مورد نظر بزرگان بوده.

  •  بنده یادم است در جریانات گذشته، در همان زمان سابق، رژیم گذشته، خب مطالبی كه اتفاق می‌افتاد، قضایایی كه اتفاق می‌افتاد، مرحوم آقا رضوان اللَه علیه خب وضعیتشان معلوم بود، ارتباطشان با دوستان معلوم بود، صحبتهایشان معلوم بود، اینطور نبودكه فقط بروند بنشینند یك جا و سرشان را پایین بیندازند و همه بیایند و دستشان را ببوسند، نه! می‌رفتند و صحبت می‌كردند، حرف می‌زدند، شهرستانها می‌رفتند صحبت می‌كردند، با دوستانشان در همانجا بودند، مسجد قائم، شاید سه چهار شب در مسجد صحبت می‌كردند، روزهای جمعه جلسه داشتند، جلسات عصرشان، تمام این مطالب را می‌گفتند خب نتیجه این مطالب چه شد؟ یك قضیه اتفاق افتاد، یك مسئله اتفاق افتاد، مرحوم آقا یك روز به من گفتند از تمام این افرادی كه در دور ما هستند فقط چند نفر در این جریان ثابت ماندند! این همه حرفها پس چه شد؟ آقاجان وقتی كه یكی مثل یك همچنین شخصی در كنارت است دیگر غصه چی را میخواهی بخوری؟ دیگر نگرانی از چه داری؟ اگر این شخص نفهمد كه چه به صلاح توست پس چرا تا حالا پیشش بودی؟ اگر این متوجه نشود كه چیزی به نفع توست پس چرا در اینجایی؟ خب پاشو و مساجد