پیمودن راه كمال با عقلانیت و سرسپردگی به أولیاء الهی و مبانی آنها
23مالیدیم، نه تنها ما آن را گذاشتیم پشت در، عكسش را پوشیدیم، آن لباس عكسش را كه ما توی این قضیه، حالا حق با من بود نه اینكه حالا بگوییم همینطور، حالا یك قضیهای و حالا یك اشتباهی یكی كرده و فلان و این چیزها، گفتیم كه آقا در این مجلس قرار است كه در این قضیه محكوم بشویم، خیلی خب قشنگ دیگر رفتیم نشستیم، این اخوی بزرگتر ما دید من دارم میخندم، گفت او دارد حرف میزند تو چرا میخندی؟! گفتم جوجه را آخر پاییز [میشمارند]، شاهنامه آخرش خوش است، حالا ببین چه میشود، بعد دیدیم كه بله، بله آقا سید محسن اینجا اشتباه كرده و نباید این كار را انجام بدهد اللَهم صل علی محمد، بلند شوید و بروید، گفتم دیدی، مسئله از اول باید به این كیفیت بشود، خیلی خب، هیچ اتفاقی هم نیفتاد، اشتباه كردیم كه كردیم، شدیم كه شدیم، مگر قرار است كه ما همیشه حاكم باشیم؟ كه گفته؟ حاكم فقط آن است، نه! قرار است ما محكوم باشیم، و آیا با حاكم بودن، ما قدمی به جلو برمیداریم؟ یا نه؟ خیلی از اوقات با محكوم بودن و محكوم شدن قدم به جلو برداشته میشود. مسئله این است.
ما نمیخواهیم هیچ وقت محكوم بشویم، ما نمیخواهیم هیچ وقت مورد طعنه قرار بگیریم، ما نمیخواهیم هیچ وقت بپذیریم كه اشتباه كردیم، مگر ما امام هستیم كه اشتباه نكنیم؟! آن كسی كه اشتباه نمیكند چهارده تا هستند و بس، همه اشتباه میكنند و خوشا به حال آن كسی كه بگوید اشتباه كردم و بپذیرد، نه اینكه پایش بایستد، همه میگویند اشتباه كردی، میگوید نخیر نكردم! این كیست؟ این آدم میماند، این آدم میماند، خیلی خب، بالاخره یك روزی میرسد كه آدم سرش را پایین میاندازد، مجبور است سرش را بیندازد، روزگار انسان را میآورد به آن وضعیتی كه انسان مجبور است ....، خب چرا انسان سرش را از اول بلند نكند و بگوید من اشتباه كردم؟ چرا؟! آقا من اشتباه كردم در این قضیه، دیگر این كار را انجام نمیدهم.

