اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراقبه و اهمیت آن در خارج کردن انسان از حیات حیوانی

18040
نسخه عربی

مراقبه و اهمیت آن در خارج کردن انسان از حیات حیوانی

13
  •  منویاتكمك می‌گرفتی، شب و روزت در بیداری بود خواب نداشتی تا اینكه او را برداری و بكوبی و محكوم بكنی و آبرویش را هم ببری و خیالت راحت می‌شد، این‌طوری بودیم دیگر، ما این‌طوری هستیم و این‌طوری بودیم. خب حالا چطور شد كه در این یك سال در این دو سال در این سه سال آمدی خودت را در تحت یك همچنین قوانینی درآوردی، خودت را در تحت یك هم‌چنین تربیتی درآوردی گفتند این كار را نكن نكردی، گفتند آقا از این قضیه بگذر گذشتی، گفتند نسبت به این قضیه ادامه نده ندادی، گفتند این قضیه را رد كن رد كردی، گفتند راجع به ... شیطان هم می‌آید وسوسه می‌كند نه! نه! فردا برو به آن فلانی تلفن كن فردا آن را در جریان بگذار، فردا برای آن اس ام اس بده، همهاینها را شیطان خوب بلد است و بهتر از ما راه‌ها را هم می‌آید كه یاد هم می‌دهد می‌گوید یك وقت فراموش نكنی. آن پشت سرت اینجوری گفت حسابش را برو برس، این از آن طرف. از آن طرف می‌گوید دستور اولیا خدا این است كه نكن، ول كن، بگذر، حتی برو دعا كن، حتی برو برای او طلب خیر كن، آقا این زبان كه دارد درمی‌آید چرا این زبان به بدی دربیاید، این زبان كه دارد حركت می‌كند چرا این زبان به بدی حركت كند به رندی حركت كند. توجه می‌كنید! این مسئله وقتی كهانجام گرفت كم كم احساس می‌كنی كه نسبت به مسائل و جریاناتی كه دارد در دور و اطرافت می‌گذرد نسبت به آنها این حالِت تفاوت كرده و با سابق فرق كرده.

  •  مرحوم آقا در زمان سابق یكیاز شاگردانشان از ایشان فاصله گرفت و البته آن الان به رحمت خدا رفته ان‌شاءاللَه كه خدا خودش از سر تقصیراتش بگذرد و خودش موانعش را برطرف كند، عرض می‌كنم آدم چرا دعا به خلاف كند چرا نفرین كند خب همیشه انسان باید بیاید دعا به خیر بكند. ایشان من را فرستادند در آن موقع بنده مشهد بودم بیایم قم، ما آمدیم در قم و رفتیم منزل او این اصلا ما را به خانه‌اش راه نداد. بچه‌اش را فرستاد درب منزل، خب بفرمایید فرمایشتان چیست؟ حالا این شاگرد من بود چند سال هم پیش من درس خوانده بود مثلا این اصلا ما را هیچی ... حتی شب ماه رمضان بود، گفتیم بابا ما می‌خواهیم بیاییم خانه‌ات یك آب جوش بخوریم و فلان! رفت و برگشت گفت بنده وقت ندارم. گفتم خیلی خب مثل اینكه توفیق زیارت شما را ما نداریم و برگشتیم. بعد آمدیم در مشهد و رفتیم به مرحوم آقا گفتیم آقا خلاصه ما درب منزلش هم رفتیم ما را راه نداد مثل اینكه خلاصه ایشان یك موضع چیزی دارد خلاصه مستحكمی دارد، در مواضع خودش خیلی مستحكم و مستقر است.