مراقبه و اهمیت آن در خارج کردن انسان از حیات حیوانی
8مرحوم آقا در زمان سابق یكیاز شاگردانشان از ایشان فاصله گرفت و البته آن الان به رحمت خدا رفته انشاءاللَه كه خدا خودش از سر تقصیراتش بگذرد و خودش موانعش را برطرف كند، عرض میكنم آدم چرا دعا به خلاف كند چرا نفرین كند خب همیشه انسان باید بیاید دعا به خیر بكند. ایشان من را فرستادند در آن موقع بنده مشهد بودم بیایم قم، ما آمدیم در قم و رفتیم منزل او این اصلا ما را به خانهاش راه نداد. بچهاش را فرستاد درب منزل، خب بفرمایید فرمایشتان چیست؟ حالا این شاگرد من بود چند سال هم پیش من درس خوانده بود مثلا این اصلا ما را هیچی ... حتی شب ماه رمضان بود، گفتیم بابا ما میخواهیم بیاییم خانهات یك آب جوش بخوریم و فلان! رفت و برگشت گفت بنده وقت ندارم. گفتم خیلی خب مثل اینكه توفیق زیارت شما را ما نداریم و برگشتیم. بعد آمدیم در مشهد و رفتیم به مرحوم آقا گفتیم آقا خلاصه ما درب منزلش هم رفتیم ما را راه نداد مثل اینكه خلاصه ایشان یك موضع چیزی دارد خلاصه مستحكمی دارد، در مواضع خودش خیلی مستحكم و مستقر است.
اخوی بزرگ ما حفظه اللَه ایشان آنجا بود خیلی متاثر شد و ناراحت شد و رو كرد به آقا گفت كه اینها خجالت نمیكشند نمیدانم حالا مثلا یك وقتی [نان و] نمك هم اینها نمیشناسند و بلند شده رفته درب منزلش راهش نداده، یك دفعه مرحوم آقا هر هر شروع كردند به خندیدن البته یك چیزی هم به مرحوم آقا گفته بود كه عرض نمیكنم یك جسارتی كرده بود ایشان شروع كردند به خندیدن ها! ها! اینجا جای خنده نیست! ایشان گفتند: آقا كجایی! رو كردند به اخوی آقا این به من جسارت نكرد به من حرف نزده به این قبا كرده قبای ایشان آویزان به جارختی بود این به قبای من این حرف را زده، به من نزده. حرفشان این است كه كسی نمیتواند به من جسارت كند اینهایی كه میبینید همه به لباس و قبا و پارچه و اینها میخورد، با دستشان اشاره كردنداینها میخورد به این لباس به خود من چیزی نمیخورد. یعنی میخواستند بگویند من در یك جایی هستم كه اینها اصلا من را پیدا نمیكنند كه راجع من بخواهند حرف بزنند حالا یا به بد یا به خوبی.

