اوامر تکوینی
13ما در خلقت بشر نیازی به ازدواج و مناحکه نداریم! وقتی که بخواهیم خلق کنیم، نیازی به زن و مرد و زندگی بین این دو نداریم! اینها برای مردم و کار عادی آنهاست؛ ما از این حرفها بالاتریم. ﴿إِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾! وقتی اراده و مشیّت خدا تعلق بگیرد، به او میگوید: ﴿كُن﴾ «بوده باش» و آن هم هست؛ میخواهد مادری باشد و پدر نداشته باشد یا پدری باشد و مادر وجود خارجی نداشته باشد! وقتی ارادۀ پروردگار تعلق میگیرد، «هست» و مطلب تمام است.
لذا قرآن داستان حضرت عیسی را به جریان خلقت [حضرت] آدم تشبیه میکند: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾1؛ «جریان تکوُّن حضرت عیسی مانند داستان و جریان تکوّن حضرت آدم است که او را از تراب خلق کرد.» هیچ فرقی بین این دو نیست.
در جریان حضرت آدم، انسان دیگری وجود نداشت. ارادۀ پروردگار تعلق گرفت و از خاک آدم را آفرید. در جریان حضرت عیسی ـ علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام ـ اراده تعلق گرفت و از بطن حضرت مریم عیسی را آفرید، بدون اینکه آن حضرت ازدواج کند و بشری را مس کند. در جریان حضرت عیسی بعضی از علل و معدّات وجود داشت و آن نفس حضرت مریم بود؛ [اما] در جریان حضرت آدم، اصلاً هیچچیز وجود نداشت و بشری زندگی نمیکرد! درعینحال خداوند میخواهد در اینجا این مطلب را بفهماند که برای اراده و مشیّت ما، هیچ فرقی نیست در اینکه بعضی از معدّات وجود داشته باشد یا اینکه اصلاً معدّاتی وجود نداشته باشد.
حکایتی از افق فکری مرحوم حداد نسبت به معجزه و اوامر تکوینی
یکروز مرحوم آقای حداد میفرمودند:
من تعجب میکنم از این افرادی که به بعضی از امور، معجزه میگویند و به بعضی از امور معجزه نمیگویند! مثلاً اگر شیر آب را باز کنند و آب بیاید میگویند: «این یک امر عادی است؛ این معجزه نیست.» اما اگر منبابمثال کنار چاه بروند و دعا کنند و آب از چاه بالا بیاید به این معجزه میگویند!2
- سورۀ آلعمران (3) آیۀ 59.
- رجوع شود به افق وحی، ص 85.

