اوامر تکوینی
15این سلسلۀ علل و عوامل چه فرقی کرد؟ این سلسلۀ علل که در هر دو یکی شد! این امر در هر دو از آنجا تکوُّن پیدا کرده است، منتها صورتش فرق میکند؛ در آنجا [یعنی هنگام دعا] نفس شما تعلق میگیرد به آنجا [یعنی عالم ملکوت] و کارسازی میکند و آنها را به جنبوجوش وامیدارد، ولی در آنجا [جاری شدنِ آب شیر] بدون اختیارِ شما این سلسلۀ علل و عوامل انجام میگیرد؛ منتها چشم شما اعمیٰ است و بصیرت ندارید و نمیتوانید به واقع نگاه کنید! [لذا] آن [بالا آمدن آب بهواسطۀ دعا] را غیرعادی و از پروردگار میبینید و این [آمدن آب از شیر] را امر عادی و از خود میبینید؛ اما هر دو یکی است و فرقی نمیکند.
در این آیه میفرماید: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ﴾؛ «مَثَلِ عیسی مَثَلِ آدم است؛ آدم را از خاک خلق کرده است.» در اینجا میفرماید «آدم را از خاک خلق کرد» و نفرمود «هیئت آدم را از خاک آفرید»؛ یعنی نشئت، ریشه، هستی و اصل و اساس خلقتِ نفسِ ناطقۀ انسان از همین خاک است؛ همین خاکی که میبینید! ﴿ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾؛ آنگاه بهواسطۀ حرکت جوهریه و تغییر و تبدلاتی که باید در این خاک انجام گیرد، این خاک تبدیل به آدم و آن نفس ناطقه شد.
پس گرچه خطاب ﴿كُن﴾ به نفس ناطقه است، اما آن ریشه و اساس خلقت ما از خاک است. خدا خاک را آفرید و آن خاک را تبدیل به آدم کرد. اینکه میگوید: ﴿ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ یک کلمه است؛ بین خاک و آن نفس آدمی، این لفظ ﴿كُن﴾ فاصله است؛ اما هرچه هست در همین یک ﴿كُن﴾ نهفته است! ریشه و اساس از خاک است و بعد وقتی ﴿كُن﴾ به او تعلق میگیرد، این خاک را به یک انسان ملکوتی تبدیل میکند. همان خاک در سلسلۀ کمالیّۀ خود به انسان تبدیل میشود.

