اوامر تکوینی
18بعداً راجع به این قضیّه از حضرت سؤال میکنند: «شما آن شب اصلاً نترسیدید و ناراحت نشدید؟» حضرت میفرماید: «خوشترین شب عمرم آن شبی بود که جای پیغمبر خوابیدم تا ایشان سالم بماند!»1 [حضرت] شوخی نمیکند! یکوقت ما میگوییم [که در این صورت جدی نیست]! یعنی اگر امیرالمؤمنین خوش نباشد، دروغ میگوید! [اما] راست میگوید که «خوشترین شب عمرم بود.» یعنی شما حساب کنید در طول زندگی امیرالمؤمنین چه حوادث لذتبخشی برای آن حضرت اتفاق افتاده: جنگها، مسائل، اینطرف، آنطرف، ظفر و پیروزی، [با اینحال] او میگوید: «خوشترین شب عمر من آن شب بود!» ما این را چطور میتوانیم تصور کنیم؟!
یا [در روایت] داریم: وقتی که حضرت در جنگ وارد معرکه میشد و در دل دشمن میرفت، هیچچیز را به حساب نمیآورد!2 در جنگ اُحد نود زخم کاری به آن حضرت خورد،3 بعد خود اهلتسنّن این روایت را نقل میکنند که وقتی مشرکین فرار میکنند و به چند فرسخی مدینه میروند که دوباره حمله کنند، خطاب [وحی] میآید و حضرت [پیغمبر] در آنجا میفرماید: «افرادی که از جنگ فرار نکردند، دوباره لباس رزم بپوشند و برای دفع مشرکین حرکت کنند.»4 البتّه وقتی که رفتند، مشرکین رفته بودند.5 خود اهلتسنّن میگویند پیغمبر این مسئله را عمداً بیان کرد تا آن افرادی که در جنگ احد فرار کردند و آن افرادی که استقامت کردند و پابرجا ماندند مشخص شوند.
ما یک ناخنمان درمیرود، آه و نالهمان بلند میشود و سه روز در خانه میخوابیم! آنوقت امیرالمؤمنین که نود زخم کاری خورده، وقتی خطاب میآید که: «حرکت کنید»، اولین فردی است که بلند میشود!6 [در تاریخ نقل شده] که زیر بغلش را میگیرند و بلند میکنند و حضرت حرکت میکند.7 اینها واقعاً مسائلی است که انسان فقط باید بیان کند و الاّ هضمش خیلی مشکل است. انسان باور نمیکند! قضیّه چیست؟!
فقط یک مطلب به ذهن من میرسد و آن اینکه حضرت از اول حساب خودش را با حساب بدنش جدا کرده بود؛ راحت! یعنی همین «از جمادی مُردم و نامیشدم»؛ حساب این جماد را کنار گذاشته بود. این بدن، جماد است؛ [پس] هرچه میخواهد، بشود: تیر بخورد، شمشیر بخورد، سنگ بخورد، هرچه میخورد بگذار بخورد! به من که نمیخورد! وقتی حسابش را از حساب بدن جدا کرده است [اهمّیت ندارد که] شمشیر بر سر یا به شکمش بخورد؛ البتّه مطلب همین است که میگوییم، ولی ادراکش مشکل است.
- الخصال، ج 2، ص 367:
«... فَأخبَرَنی رسولُ الله صلّی اللهُ علیه و آاله و سلّم بالخَبَرِ و أمَرَنی أن أضطَجِعَ فی مَضجَعِهِ و أقیَهُ بِنَفسی فأسرَعتُ إلیٰ ذلکَ مُطیعًا لَهُ مَسرورًا لِنَفسی بِأن أُقتَلَ دونَه... .» - بهعنوان نمونه رجوع شود به الإرشاد، ج 1، ص 83؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص 170 و 514؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 112؛ الجمل و النّصرة، ص 355 و 356؛ نزهة الأبصار، ص 376 ـ 378؛ نثر الدّر، ج 1، ص 190؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 340؛ الروض المعطار، ص 364؛ التذکرة الحمدونیة، ج 2، ص 400 و 401؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 1، ص 20 و 21؛ المستطرف، ابشیهی، ص 228.
- تفسیر القمی، ج 1، ص 116.
- قابل ذکر است: طبق قولی فقط حاضران در جنگ احد، مجاز به شرکت در این جنگ (غزوه حمراء الأسد) بودند. (رجوع شود به: المغازی، واقدی، ج 1، ص 334؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 37). و طبق قول دیگر فقط مجروحان جنگ احد، مجاز به شرکت در این جنگ بودند. (رجوع شود به تفسیر القمی، ج 1، ص 125). (محقق)
- رجوع شود به المغازی، واقدی، ج 1، ص 338 ـ 340.
- رجوع شود به تفسیر القمی، ج 1، ص 124؛ الکافی، ج 8، ص 321؛ إعلام الوری، ج 1، ص 183.
- الاختصاص، ص 158.
- الخصال، ج 2، ص 367:

