جایگاه خاص وجودی همه موجودات و ارتباط آنها با خداوند
12خارج بودنِ حکمت بسیاری از مسائل از حیطۀ فهم ما
دیروز آقا [علامۀ طهرانی] مطلبی در جلسه فرمودند؛ حیفم آمد امروز برای رفقا بیان نکنم؛ حالا میگویم. تقریباً دو سه روز قبل از اینکه به طهران بروم، حدود دهبیست روز پیش، یکی از بنی اعمام پدرِ آقا [علامۀ طهرانی]، به نام آقا سید حسن سیدی، دم در آمد. گفتم: «بفرمایید داخل!» البتّه آقا که ملاقات ندارند؛ اما چون ایشان از قم آمده و پیرمرد بود و با سوابقی که داشتند، آمدند که ملاقات کنند. در بین صحبتهایی که ایشان میکردند من الجمله این مطلب را فرمودند:
پدر ما، آقا میرزا فخرالدین نقل میکرد: «در قم بچهای از آشنایان ما بود که تقریباً از یکیدو سالگی مریض شد و همینطور مثل [افراد] فلج افتاده بود و سالها به این کیفیت بود؛ حتی از دوران بلوغش هم گذشت و در حدود هفدههجدهسالگی بود که از دنیا رفت. و خلاصه پدر و مادر را مبتلا میکرد و [اینکه] خودش چه ناراحتیهایی را متحمل میشد، دیگر خدا میداند! ما از این قضیّه خیلی متأثّر بودیم!»
پدر ما با خودش فکر میکرد که اگر قرار باشد مسائلی که برای انسان اتفاق میافتد براساس یک حکمت و مشیّت عقلائی باشد، طبعاً باید این مسائل برای افرادی اتفاق بیفتد که بالغ باشند، گناهکار باشند، خطایی مرتکب شده باشند؛ اما این بچۀ دو سالهای که معصوم است و چیزی را احساس نمیکند، [چرا باید] این ناراحتی را [متحمّل شود]؟! (و واقعاً هم همینطور است! فرض کنید انسان میبیند که یکی، از همان دوران طفولیّت، بدبخت و بیچاره است، ناراحتی میکشد و بعد بزرگ میشود و بهواسطۀ آن ناراحتیها و مسائلی که در جسم، در خَلق یا در خُلق او هست، با مشکلات و ناکامیها و مسائلی برخورد میکند و در طول زندگی این قضیّه با او ادامه دارد. آدم تعجب میکند که آخر چرا و برای چه باید اینطور باشد؟!)
خلاصه ما تعجب میکردیم و در فکر و ناراحتی بودیم که خدایا! آخر این حکمتت چه بود که او را اینطور کردی که او باید از کوچکی به این کیفیت [در بستر] بیفتد؟! این گذشت، تا اینکه یک شب در خواب [ندایی] شنیدم ولی گوینده را ندیدم، که به من میگفت: ”این فضولیها به تو نیامده1“
- (به قول قمیها «این فضولیها به تو نَیمَدَه بوده!» شاید چون خودش قمی بوده, [منادی] قمی حرف زده است! چون در این خطاباتی که میشود بایستی یک سنخیتی باشد!)

