جایگاه خاص وجودی همه موجودات و ارتباط آنها با خداوند
13ما از خواب بلند شدیم، دیدیم که بله، این فضولیها به ما نیامده است! »
خودش میداند دارد چهکار میکند! آنوقت این اشکالات و ایرادها همه بهجای خود هست، اما وقتی [حکمتِ] یکی از آنها را نشان آدم دادند، سر را میاندازد پایین، شرمنده و خجالت زده میشود که عجب! ما چه اشتباهی کرده بودیم؛ [خیال میکردیم] این باید اینطور شود، آن باید آنطور شود، او باید به این کیفیت باشد و امثالذلک!
یک روز حضرت موسی علی نبیِّنا و آله و علیه السلام کنار رود نیل ایستاده بود و عصایش دستش بود؛ آن عصایی که همه کار میکرد! آن عصا یکدفعه به یک سنگ خورد و سنگ دوتکّه شد؛ وسط سنگ یک کرم بود. یکدفعه حضرت موسی مثل این بندهخدا، آقا میرزا فخر الدین شروع کرد به غُرغُر کردن:
خدایا حکمتش چه بود که این کرم را درست کردهای؟ این کرم وسط این سنگ چهکار میکند؟! اگر نبود چه میشد؟!
فرق نمیکند ما هم [در مواجهه با این امور] همینطور هستیم؛ همۀ اینها یکی است!
خطاب رسید:
موسی صدایت درنیاید! از وقتی که این کرم به دنیا آمده تا به حال هر روز به من میگوید: «موسی را برای چه درست کردهای؟!» تو این دفعه گفتی، این هر روز به من میگوید!1
هرکسی برای خودش، در جای خودش یک حساب جدایی دارد؛ این برای خود، آن برای خود! نه به من مربوط است، نه به غیر من! کِرم ریز است، ولی یک وجود مستقل دارد. بین یک حیوان قویهیکل و درشت و یک مورچه، در ارتباط با خدا فرقی نمیکند! برای ما این بزرگ است و آن کوچک است؛ برای خدا هر دو یکی است! چه فرقی میکند؟! همانطور که آن حیوانِ [قویهیکل] برای خودش جایگاه و موقعیتی احساس میکند، آن حیوان ریز هم برای خودش، عیناً و بدون هیچگونه تفاوت و چهبسا شاید هم بیشتر، موقعیتی احساس میکند.
خلاصه شاکلههایی که خدا در وجود انسان و حیوان و موجودات قرار داده، هرکدام یک سنخ و یک نوع خاص است که بهخاطر آن سنخ و نوع خاص، طبعاً باید آن ارتباط مخصوص را با خدا داشته باشند. بنابراین ما در دنیا دو ذره پیدا نمیکنیم که مانند همدیگر باشند و با هم یک مسیر داشته باشند؛ [بلکه] هرکدام برای خود یک مسیری دارد و هرکدام راهی برای رسیدن به واقع و حق و حقیقت دارد.
- رجوع شود به معادشناسی، ج 7، ص 215؛ الزّهد، ص 64؛ مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 17، ص 318.

