معنای شریعت و تفاوت آن در هر امّتی
20پیش شریح قاضی میآید و میگوید: «حکم قتل حسین بن علی را باید بنویسی!» [میگوید:] «عجب! حکم قتل [حسین] را بنویسم؟!»
چهارهزار دینار برای شریح قاضی میفرستد! وقتی به پولها و زردیِ طلاها نگاه [میافتد، میگوید]: «بهبه»! اینها هرکدام سَهمٌ مِن سِهامِ إبلیس1 [هستند]. تیری میآید و به قلب میخورد، دومی، سومی و همینطور [پشتسرهم] این تیرها [میآیند]. پول است، شوخی که نیست! جان نیست که آسان بتوان داد! پول است نه جان!2و3
به هر صورت، شُریح قاضی به چهارهزار دینار نگاه میکند؛ یک خُرده شُل میشود! این قضیّه، اول برایش سخت بود: «فتوای قتلِ حسین بن علی (پسر پیغمبر) را بدهم؟!» بههیچوجه قبول نمیکند؛ اما وقتی که پولها را میبیند، شروع به فکر کردن میکند! ایدادِبیداد! انسان باید از این تأمّلها بترسد؛ در بعضی موارد نباید انسان تأمّل کند! همین که تأمّل کرد، دیگر کارش تمام است! ولی بعضی از تأمّلهای دیگر کار انسان را درست میکند. [علیکلحال] فتوای قتل سیدالشهدا را داد.4
پسر مرجانه [عبیدالله ابنزیاد] هم آمد و آن آخوند (عمرسعد) و امثال اینها را انتخاب کرد و فرماندهی لشگر را به عمرسعد داد؛ بعد در میان کوفه جار میزد: «عمر بن سعد، برای جلوگیری و ممانعت ازحسین بن علی، آماده شده است.»5 نگفت «برای کشتن»! وقتی این خبر در کوفه میپیچد، مردم میگویند: «[عجب!] عمرسعد این کار را کرده؟!» اینها [هم] مثل شریح قاضی [از موضع خودشان] پایین میآیند و تأمّل میکنند: «عجب! شاید قضیّه طورِ دیگری باشد! حالا برویم ببینیم چه میشود! با خودمان شمشیر هم برداریم و آماده هم بشویم!» قضیّه اینطور بوده است.
وگرنه اینها همانهایی بودند که چهارهزار نامه برای سیدالشهدا فرستادند! [حضرت را] پسر امیرالمؤمنین و پیغمبر میدانستند؛ آخر چطور میشود که شمشیر تیز کنند و بیایند؟! اینها مظاهری است که شیطان آنها را به دست میگیرد و برای اغوای مردم استفاده میکند.
فریفته نشدنِ حر و زهیر به ظواهر دین و هدایت آنان با نور ولایت
- تیری از تیرهای شیطان.
- امثال و حکم، ج 1، ص 532:
«”پول است نه جان است که آسان بتوان داد!“ به استهزا به کسی که در ادای مالی بخل و امساک ورزد گویند.» - الآن جان آسان است، پول که آسان نیست! البتّه من این را از اصفهانیها شنیدهام! با عرض معذرت، یک اصفهانی به من میگفت: «جان نیست که آسان بتوان داد!»
البتّه یکی دیگر از اصفهانیها هم میگفت: «هرکه از پول بگذرد، خندان بوَد!» اینها «از پل بگذرد» را میگویند: «[هرکه] از پول بگذرد، خندان بود!» یعنی دیگر کارش تمام است! چون جانشان به این پول بسته است، اگر از پول بگذرند, به فنا میرسند و دیگر نیازی به کار دیگری نیست که انسان بخواهد انجام بدهد!
آقا جان همۀ ما گیر داریم! اختصاص به این طایفه ندارد؛ این یکجور آن یکجور. خب در میان اینها [یعنی اصفهانیها] هم افراد خیلی خیّر هستند. در هر طایفهای به هر کیفیتی وجود دارد. - رجوع شود به جواهر الکلام فی سوانح الأیام، ج 1، ص 89؛ ترجمه کتاب الفین، جعفر وجدانی، ص 1003، به نقل از کتاب الید، اسماعیل سبزواری؛ لغتنامۀ دهخدا، ج 9، ص 12567.
- رجوع شود به أنساب الأشراف، ج 3، ص 178؛ مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 1، ص 344.

