معنای شریعت و تفاوت آن در هر امّتی
21در قبال اینها یک عده هم هستند که اهل تقدّس نیستند؛ [بلکه] به قول ما از این باباشَمَلها و افرادِ بیغَلوغَش [هستند که] بهجای اینکه بهدنبال مظاهر دین بروند، با باطن صاف خودشان حرکت میکنند و وقتی نور ولایت میآید، [آن را] میگیرند. اینها هم حرکت کردند و آمدند.
یکی از اینها همین حُرّ بن یزیدِ ریاحی و همین زُهیر بن قین بود؛ اینها از افراد مقدّس نبودند. زهیر از اعیان بود؛ اهل تفریح و تعیّش و اینها بود. وقتی که پیش سیدالشهدا رفت و برگشت، یکدفعه از این رو به آن رو شد!1 حضرت این کار را نمیتوانست در دیگری کند؟! [چون] او آمادگی داشت، [حضرت] او را کشید.
روضۀ جناب حرّ سلام الله علیه
حضرت به دادِ حر هم رسید؛ آن موقع که گفت: «ثَکَلَتکَ أُمُّک» و حر جوابی نداد! با هزار نفر حرکت میکند و میآید جلوی پسر پیغمبر را میگیرد. به هر طرف که [حضرت] میخواهند بروند، نمیگذارد! با اسب میآید جلویشان را میگیرد؛ اینطرف و آنطرف را میبندد. حضرت عصبانی میشود و میفرماید: «نمیگذاری بروم؟ ثَکَلَتکَ أُمُّک؛ مادرت به عزایت بنشیند! میخواهم راه خودم را بروم!» اینجا [حر] کاری انجام میدهد که روز عاشورا دستش را میگیرد؛ میگوید: «اگر هرکسی غیر از تو اسم مادرم را میآورد، جوابش را میدادم! ولی چه کنم که مادر تو را نمیتوان اسم برد! مادر تو فاطمۀ زهراست.»2
از خدا جوییم توفیق ادب *** بیادب محروم مانْد از لطف رب3 در روز عاشورا قضایا به آن کیفیت اتفاق میافتد. [حر] خیال نمیکرد قضیّه اینطور شود! ابنزیاد به حر مأموریت داده بود: «نگذار حسین حرکت کند، تا ما او را ببریم و تسلیم یزید کنیم!» [اما] حالا دید قضیّه فرق کرده است؛ قضیۀ صفآرایی و مسئلۀ جنگ است؛ واقعاً دارند جنگ میکنند! اینجا شروع کرد به تأمّل کردن! اینجا امام حسین به دادش رسید.
به جَلیسِ خود رو میکند و میگوید: «اسب را آب دادهای؟!» او احساس میکند که حر نقشهای دارد [و حرف او] معنای آب دادنِ اسب را ندارد! میآید و به پسرش میگوید: «مسئله از چه قرار است؟ عمر سعد چه خیالی دارد؟!» میگوید: «برو از او سؤال کن!» پیش عمر سعد میآید و میگوید: «أ مُقاتِلٌ أنتَ؛ آیا میخواهی با حسین بجنگی؟!» عمر سعد میگوید: «إی واللهِ أُقاتِلُ قِتالًا شدیدًا أیسَرُهُ أن تُقطَعَ الرُّؤوس و تَطیحَ الأیدی؛ چنان قتالی بکنم که کمترینش این باشد که سرها جدا شود و دستها بیفتد!»
- رجوع شود به الإرشاد، ج 2، ص 72.
- الإرشاد، ج 2، ص 80.
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 8.

