معنای شریعت و تفاوت آن در هر امّتی
22میبیند که مسئله جدی است. میآید به پسرش میگوید: «إنّی أُخَیِّرُ نَفسی بینَ الجَنةِ و النّارِ، واللهِ لا أختارُ علی الجنّةِ شیئًا و لو قُتِلتُ و أُحرِقتُ؛ من خودم را بین بهشت و جهنم میبینم! مسئلۀ بهشت و جهنم است؛ هیچ چیزی را بر بهشت اختیار نمیکنم؛ اگرچه کشته شوم یا اینکه من را بسوزانند!»
حالا چطور پیش سیدالشهدا بیاید؟! این مسئله است! [حر] میداند تمام آن قضایایی که به سر سیدالشهدا و اطفال و نساء، زن و بچۀ پیغمبر آمده، بهواسطۀ اوست. اگر حر نبود، حضرت بهطرف یمن رفته بود و این مسائل نبود. چطور بیاید؟! با چه رویی بیاید؟! دست برمیدارد بهسمت خدا: «اللَهمّ إلیکَ أُنیبُ و تُبْ علیَّ؛ خدایا مرا ببخش، از تقصیرات من درگذر! فقد أرعَبتُ [قلوبَ] أولیائِکَ و أهلُ بیتِ نبیِّکَ؛ این من بودم که دلِ اولیاء و زن و بچۀ پیغمبر تو را لرزاندم؛ من بودم که این مسائل را به وجود آوردم؛ خدایا من را ببخش! من توبه و بازگشت میکنم.»
دستش را میگذارد روی سرش، حرکت میکند میآید بهسمت سیدالشهدا علیه السّلام. [در روایت] داریم همینطور که پیاده میآید، وقتی به مقابل سیدالشهدا میرسد، اصلاً به حضرت نگاه نمیکند! همینطور میافتد روی زمین! از خجالت نمیتواند نگاه کند! حضرت میفرماید: «إرفَع رَأسَک؛ سرت را بیاور بالا! که هستی؟!» میگوید: «من همان کسی هستم که تمام این مسائل را به وجود آوردهام!» اینجا دیگر مطلب زیاد است! من هم دیگر مطلب را بیشتر از این گسترش نمیدهم. آنطورکه تواریخ بیان میکنند، حر ملاقاتش با سیدالشهدا بیش از چند لحظه نبود؛ در این چند لحظه چه دید از خیامِ حرم؟! که [وقتی] در مقابل لشکر میآید، صدا میزند:
یا أهلَ الکوفةِ لِأُمِّکم الهَبَلُ و العَبَر؛ «ای اهل کوفه مادر به عزایتان بنشیند!» دَعَوتُم هذا العبدَ الصّالِح، فإذا جاءَکُم أسلَمتُموه؛ «این بندۀ صالح را دعوت کردید، [اما] وقتی که آمد، او را گرفتید!»
فَصارَ کالأسیرِ بینَ أیدیکُم؛ «مانند اسیر در چنبرۀ خود قرار دادید!»

