معنای شریعت و تفاوت آن در هر امّتی
19در [مناقب العارفین] افلاکی [راجع به] زندگانی مولانا نوشته است؛ در آنجا دیدم.1 بُعدی ندارد! اینها اغراق نیست؛ وقتی آن معنای توحید و جلوۀ عظمت پروردگار را در وجود خودش احساس کند، [در این صورت] این حرفِ خلافی نیست که [مولانا] زده است.
یکوقت [مولانا] با شاگردان خودش کنار نهر آبی نشسته بود [و] داشت به آنها مطالب عرفانی میگفت. در این موقع ذکری از شمس تبریزی میآورد؛ یکی از شاگردانش آهی میکشد! [مولانا] به او میگوید: «برای چه آه کشیدی؟!» میگوید: «از اینکه خدمت چنین بزرگی را ادراک نکردهام، آه کشیدم!»
سرش را پایین انداخت و مدتی صبر کرد و [بعد] سر برداشت [و] گفت: «قسم به روان پاک اجدادم! اگر خدمت آن بزرگ نرسیدهای، خدمت شخصی رسیدهای که بر هر تار مویش صدهزار شمس تبریزی آویزان است.»2
راست میگفت؛ آن سعۀ وجودی که مولانا پیدا کرد، شمس تبریزی کجا [به آن دست یافت]؟! او در برابر آن مرد حق لُنگ انداخت و فانی شد، خدا [هم] او را به جایی رساند که این حرف از دهانش درمیآید.
دیگر ما بیش از این راجع به مسئلۀ شریعت صحبت نمیکنیم. تازه من مقداری از آن را گفتم؛ و العاقِلُ یَکفیهِ الإشارة. انشاءالله بعد به مطالب دیگری میپردازیم.
ترجیح حکم علمای ظاهر بر سیدالشهدا، زمینهساز ایجاد حادثۀ عاشورا
علیکلحال از دست این مردم عوام و این مقدّسین و این قُطّاعُالطریقها! اینها که راه آدم را [میبندند]! شما خیال میکنید اینهایی که به کربلا آمدند، چه کسانی بودند؟! عمرسعد کسی بود که در کوفه بهترین پیشنماز بود! در احوالاتش میخواندم که همۀ مردم به عمرسعد اقتدا میکردند!
استفادۀ بنیامیّه از افراد موجّه برای تقابل با امام حسین علیه السّلام
آن دستگاهی که میخواهد به جنگ سیدالشهدا بیاید، اراذل و اوباش را که نمیآورد؛ باید کسی را در مقابل سیدالشهدا قرار دهد که مردم فریفته بشوند! آن [دستگاه] عمرسعد را انتخاب میکند.
شُریح قاضی را انتخاب میکند که از زمان عُمَر، قاضیالقضات بوده و حتی امیرالمؤمنین نتوانست شُریح را بردارد و او همینطور تا بعد از زمان ابنزیاد قاضیالقضات کوفه بود.3 مردی محاسندار، ریشسفید، عمامهبهسر، تسبیحبهدست و عالِمی بود که قضاوت میکرد.4 حکّام اینها را میخرند؛ با خرید این آخوندهای بیشرفِ بیدین، قطع طریق میکنند؛ راه خدا را میبندند و به جنگ امام حسین میروند!
- جهت اطلاع از زندگینامه و احوال مولانا جلالالدّین محمد مولوی بلخی رومی رضوان الله علیه رجوع شود به مناقب العارفین، ج 2، ص 614 ـ 703.
- رجوع شود به مناقب العارفین، ج 1، ص 102.
- تاریخ مدینة دمشق، ج 23، ص 27.
- جهت اطلاع از شخصیت و احوال شریح بن حارث (شریح قاضی) رجوع شود به تاریخ مدینة دمشق، ج 23، ص 7 ـ 59.

