تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار
12از آنجا که اینقدر قضیّه برای ما بیاهمیت جلوه میکند، اذکار و اوراد را پیشپاافتاده میدانیم و روی مسائل اجتماعی و سلوک عملی خود دست میگذاریم و شروع به اعتراض میکنیم: «آقا اینجا چطور؟! آقا آنجا چطور؟! اینجا آقا اشتباه کرد، اینجا آقا درست عمل کرد! اینجا خوب بود اینطور و آنجا خوب بود آنطور باشد!»
آقا، اینها که چیزی نیست! بنده از کسی خبر دارم که نه سالک است، نه راه رفته [است،] نه کاری انجام داده، فقط یکخُرده مسائل برایش منکشف شده است؛ [او] تمام مسائل را به خود من خبر داده است؛ هرچه [در گذشته] تا الآن اتفاق افتاده و [هرچه] بعداً اتفاق میافتد، همه را به من گفته است! منتها به کسی نمیگویم! نه سالک است، نه راه رفته هیچ، هیچ...![بلکه] یک آدم پیشپاافتادۀ معمولی است. این که چیزی نیست آقا! تمام خصوصیات را گفته که الان چه میشود، بعدا چه میشود. تا حالا هم که همهاش درست بوده، بعداً هم [لابد درست] است.
انحصار راه سلوک در تعبد و فرمانبرداری از دستورات
اینجاست که ما باید راه خودمان را یک راه قرار بدهیم؛ راه، فقط تعبد و فرمانبرداری است. اینجا چونوچرا نمیپذیرد؛ هرکس میخواهد چونوچرا کند برود خانۀ خالهاش! اینجا [جای] این حرفها نیست!
شیطان با وجود اینکه علم داشت از این علم استفاده نکرد. میدانست که اوامر الهی براساس مصلحت است و واقعیتی در اینجا هست، [اما] هویٰ بر امر [پروردگار] غلبه کرد: از استعدادات نهفتهای که خدا در وجود او قرار داده بود کمک گرفت و امر خدا را زمین زد؛ تمرّد کرد و سجده نکرد. خدا هم گفت: «خیلی خب! حالا که تمرّد کردی باید تو را از بین ببرم؛ ما همۀ متمرّدین را از بین میبریم!» گفت: «نه! خدایا به من مهلت بده!»
خدا هم دید عجب چیزی درست کرده است! به نظر من بهتر از شیطان کس دیگری گیر نیاورد تا حاجب و دربان خودش کند! [حتی] جبرئیل زورش نمیرسد! شیطان اینقدر قوی و بالاست که [حتی] اگر کسی به مقام جبرئیل برسد، شیطان میآید [سر راه او] میایستد و میگوید: «نمیگذارم بالاتر بروی!»

