تعبّد، تنها راه رسیدن به واقع و قرب پروردگار
18عمامه را برداشت و به او منصب قضاوت دادند و در دمودستگاه [حکومتی] وارد شد. اسمش را «گاومیشُالعلما» گذاشته بودند! این مرد فاسق و فاجر بعد از اینکه خودش را خلع لباس کرد، کارش به جایی رسید که لاتهای همدان از او شرم میکردند! آنهایی که دستشان در همه کار [خلاف] بود، میگفتند: «این دیگر دست ما را بسته است!»
یعنی انسان از کجا به کجا میرسد! و نکتۀ دقیقتر اینکه: ممکن است انسان بدون خلع لباس به اینجا برسد! کاری انجام دهد که هیچ نامردی و هرکسی که خدا کمترین وجدانی در وجود او قرار داده، این اعمال را انجام نمیدهد. دیگر باز یک مقداری مطلب میخواستم بگویم ولی خب هم حال خودم دیگر بیش از این مقتضی نیست هم اینکه مطلب بالأخره خب روشن شده، تا اینجا مسائل این چند روز ما... .
اصلاً قصد مطرح کردن مطالبی که در این چند روز راجع به آن صحبت شد، نداشتم؛ بلکه منظورم از طرح این آیۀ شریفه فقط [بیان] سیر نزولی انسان بود و مواجهۀ او با مسائلی که در سیر نزولی به آن مبتلا میشود و [بیان] سیر صعودی او و مطالبی که میگذرد؛ در این محدوده میخواستم صحبت کنم که اینها خواهینخواهی پیش آمد و دست خودم هم نبود.
الحمدلله مسائلی مطرح شد، ولی هر حرفی و مطلبی را هم نمیتوان گفت! گاهی اوقات گفتن و طرح بعضی از مسائل برای انسان و دیگران موجب دردسر است. دیگر به این مقدار اکتفا کردیم؛ إنشاءالله بیش از این مقدار برای بعد؛ چراکه دستور داریم باید مطالب در جا و موطن خودش قرار بگیرد تا اینکه مشکل نباشد و طرح آن سنگینی ایجاد نکند. لِکُلِّ مَقامٍ مَقالًا؛1 برای هر موقعیتی مطلبی را بایست در نظر گرفت.
نهی امام صادق از افشاء سرّ معلّیٰ بن خنیس
این روایت به یادم افتاد: مُعَلَّی بن خُنیَس یکی از اصحاب سِرِّ امام صادق بود. حضرت مطالب را به معلّیٰ میفرمودند و او این مطالب را اینطرف و آنطرف نقل میکرد و به گوش حُکّام و سلاطین میرسید. آنها میدیدند مطالبی که در جلسات مُعَلّیٰ مطرح میشود، برای دستگاه ضرر دارد و با سیاست آنها منافات دارد و در صدد اذیّت و آزارش برآمدند. روزی امام صادق علیه السّلام به معلّیٰ فرمودند: «با حرفهایی که میزنی یک روز سرت را به دار میدهی!» همینطور هم شد! بندهخدا معلّیٰ را گرفتند و بهخاطر حرفهایی که مخالف با دستگاه [حکومت] زده بود او را به بالای دار بردند.2 چون [از نگاه حُکّام و سلاطین] بالأخره به هر کیفیتی، دنیای [آنها] باید [محفوظ] باشد؛ بعد دیگر هرچه بود بود و هرکه از بین برود [برود]!
- الأغانی، ج 2، ص 452:
«الحطیئة... قال:...
تَحَنَّن عَلیَّ هَداکَ المَلیک *** فإنَّ لِکلِّ مقامٍ مقالًا» - رجوع شود به رجال الکشّی، ص 376 ـ 382.
- الأغانی، ج 2، ص 452:

