تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
16گفت: «ای موسی دهانم دوختی *** وز پشیمانی تو جانم سوختی جامه را بدرید و آهی کرد تفت *** سر نهاد اندر بیابان و برفت وحی آمد سوی موسی از خدا *** بندۀ ما را ز ما کردی جُدا تو برای وصل کردن آمدی *** نی برای فصل کردن آمدی [خداوند به حضرت موسی فرمود:] تو باید بیایی این مردم را به ما برسانی! وظیفۀ پیغمبران رساندن به مقام فناست، رساندن به مقام وصل است! تو داری جدا میکنی! درست است ما تو را پیغمبر کردهایم و وظیفه دادهایم، ولی هان...! اینجا خدا دارد یادش میدهد! اینجا مقام تربیت حضرت موسی است.
تو برای وصل کردن آمدی *** نی برای فصل کردن آمدی هر یکی را سیرتی بنهادهایم *** هر کسی را اصطلاحی دادهایم ما در هر کسی یک سیرت خاصی قرار دادهایم. الطُرُقُ إلی اللهِ بِعَددِ أنفاسِ الخلائق؛1و2 هر کسی یک جور است.
در حق او مدح و در حقّ تو ذم *** در حق او شهد و در حقّ تو سَم در حق او نور و در حقّ تو نار *** در حق او وَرد3 و در حقّ تو خار موسیا آدابدانان دیگرند *** سوخته جان و روانان دیگرند4 هرکدام اینها در مسیر خودشان دارند حرکت میکنند.
اختلاف شواکل در پسندیدن مطالب مطروحه در جلسه
آن مسئلهای را که میخواستم بگویم، الآن میگویم؛ خودتان را قشنگ آماده کنید! بالأخره ما باید نیش خودمان را بزنیم! آن قضیّه این است. هرکسی براساس شاکله دارای یک روش خاصی است؛ یکی از این حرف خوشش میآید، یکی از آن حرف خوشش نمیآید.
من در این چند روزی که اینجا صحبت کردهام، قطعاً میدانم که بعضی، از این مطالب من خوششان نیامده است. میدانم؛ ولی به قول مشهدیها ما کار خودمان را موکونیم! بعضی آمدهاند میگویند: «آقا ما میخواهیم بیاییم اینجا روضۀ سیدالشهدا گوش بدهیم، این چه حرفهایی است این آقا دارد میزند؟! این حرفها به روضه [سیدالشهدا چه ربطی دارد]؟! ایّام عزاداری و مصیبت و این حرفها؟! دهۀ محرم و این مسائل؟! این حرفها چیست؟! باید از ولایت و مصائب اهلبیت گفت! اینکه هر کسی یک شاکلهای دارد [چه ربطی به عزاداری دارد]؟!» ای بندۀ خدا کجایی؟! عجب! یعنی من خبر ندارم؟!
- اللهشناسی، ج 1، ص 212، تعلیقه 1:
«راههای بهسوی خدا به تعداد نفسکشیدنهای مخلوقات میباشد.» - قابل ذکر است که حضرت علامۀ طهرانی رضوان الله علیه در اللهشناسی، ج 1، ص 212، تعلیقۀ 1 میفرمایند: «این عبارت، مضمون حدیثی نیست؛ بلکه گفتار حکیمانۀ بعضی از حکما میباشد.»
گرچه مرحوم سید حیدر آملی در جامع الأسرار، ص 8 و 95 و 121 و تفسیر المحیط الأعظم، ج 1، ص 53 و 235 آن را حدیث نبوی میداند. (محقق) - گل
- گزیدهابیاتی از مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 148 و 149.
- اللهشناسی، ج 1، ص 212، تعلیقه 1:

