تأثیر اختلاف شاکله و خصوصیات نفسانی در سلوک
20عاشورا، جریان عشق و شور، نه حادثۀ حزن و اندوه
این مسائلی که در اینجا مطرح میشود، عین مرام سیدالشهدا ست. همان چیزهایی است که حضرت خودش را برای رسیدن به آنها در دست این لشکر اسیر کرده و به کشتن داده است. قضیه این است. فقط گریه کردن و اینها نیست. اصلاً جریان عاشورا، یک جریان گریه و اینها نبوده؛ [بلکه] جریان عشق و شور و خنده و رسیدن به آن مقامات و ادراک آنها بوده است.
مگر ما در تاریخ نداریم که در روز عاشورا هرچه از واقعه بیشتر میگذشت، حضرت برافروختهتر و ابتهاجشان بیشتر و نور وجنات آن حضرت قویتر میشد؟!1 تا به آن حدی که دیگر اصلاً جای صحبتش نیست. در شب عاشورا گریهای در کار نبود! اصحاب همه میخندیدند، شوخی میکردند!2 یکی به نماز مشغول بود.3 اصلاً این قضیّۀ رها کردن تن و رسیدن به آن مقام را یک مسئلۀ مولمه نمیدانستند. و آن عشق عجیبی که این اصحاب برای رسیدن به آنها داشتند قابل وصف نبود! عابس بن شبیب شاکری از افرادی بود که وقتی از میان لشکر سیدالشهدا علیه السّلام [برای رزم] آمد، کسی جرأت نکرد بیاید. لباسش را کَند، زره را از تنش درآورد.4 [گفت]: «بابا بیایید زود من را راحت و خلاص کنید»! اصحاب سیدالشهدا برای شهادت از هم سبقت میگرفتند: یَتَسابَقونَ إلی المَوت!5 لا یَمَسّون ألَمَ الحَدید!6؛ اصلاً احساس [درد] تیر و شمشیر نمیکردند. اصلاً فکر و ذهن و عشق [آنها] یک جای دیگر بوده است. این بدن را برای رسیدن به آنها مانع و حاجب میدیدند. میگفتند: «زودتر بیایید مسئله را تمام کنید!» قضیه اینطور بوده.
حال ما بیاییم و آن واقعیتی که حضرت دارد بهدنبال آن واقعیت میرود ندیده بگیریم و فقط به این مسائل ظاهر بپردازیم و اینها را اصل قرار بدهیم! آنوقت اینطور میشود که ما بخواهیم یک ولایت ظاهر را حاجب و مانع و مقابل با آن توحید واقعی قرار بدهیم. قضیه این است.
- رجوع شود به معانی الأخبار، ص 288.
- رجوع شود به رجال الکشّی، ص 79؛ اللهوف، ص 95.
- رجوع شود به مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 1، ص 355؛ اللهوف، ص 94.
- مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 2، ص 27.
- اللهوف، ص 112؛ مثیر الأحزان، ص 67. با قدری اختلاف در مصادر.
- الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 848، با قدری اختلاف.

