اوامر تشریعی و تکوینی الهی
18شخصی از ارادتمندان بود که ما با او خیلی مأنوس بودیم؛ حال خوبی داشت، حال بکاء و توجهی داشت. دیدم کمکم دارد خصوصیاتش عوض میشود: صحبتهایی که قبلاً میکرد با صحبتهایی که الآن میکند تفاوت پیدا کرده، لحن کلامش با بزرگان تغییر کرده است. [گفتم:] ایدادبیداد! مثل اینکه نوبت تَدمیرِ این آقا رسیده است! یکمقدار دیگر گذشت؛ از آن لحنِ کلام، کمکم قضیه به تمسخر و استهزاء و شوخی برگشت! دیدم بهبه! الآن دیگر آمادۀ رفتن است [وقتش رسیده است]؛ شروع کرد به تمسخر و استهزاء! ـ همۀ شما هم او را میشناسید. ـ آنجا من دیدم مثل اینکه این بندهخدا دیگر مرخص است. مدت کمی نگذشت و همینطور هم شد؛ رفت که رفت! ﴿إِلَىٰ جَهَنَّمَ﴾ ﴿وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ﴾!1
چون خدا خواهد که پردۀ کَس دَرَد *** میلش اندر طعنۀ پاکان بَرَد ور خدا خواهد که پوشد عیب کس *** کم زند در عیب معیوبان نَفَس چون خدا خواهد که مان یاری کند *** میل ما را جانب زاری کند ای خُنُک چشمی که آن گریانِ اوست *** ای همایوندل که او بریان اوست از پس هر گریه آخر خندهایست *** مردِ آخَربین مبارکبندهایست2 گریه خیلی چیز خوبی است! حال بکائی که برای انسان پیدا میشود حال رحمت و رأفت پروردگار است که در نفس آمده است.
روضۀ حضرت علی اکبر
روز هشتم است؛ متعلق به حضرت علی اکبر است.
السّلامُ علیکَ یا اولَّ قَتیلٍ مِن نسلِ خَیرِ سَلیل؛3 «سلام ما بر آن آقایی که از اهلبیت سیدالشهدا، قبل از همۀ اهلبیت به درجۀ شهادت نائل آمد.»
آنطور که من در اخبار و تواریخ راجع به اصحاب و اهلبیت سیدالشهدا علیه السلام دیدم، در جریان عاشورا مقام و موقعیت حضرت علی اکبر بعد از سیدالشهدا علیه السلام است. از کلماتی که از آن حضرت راجع به حضرت علی اکبر آمده، میتوانیم این مطلب را استفاده کنیم؛ آن حضرت خیلی مقام داشتند.
[در تاریخ] داریم بعد از اینکه همۀ اصحاب شهید شدند و دیگر از اصحاب هیچکس باقی نمانده بود و فقط حضرت بودند با اهلبیت، خدمت سیدالشهدا علیه السلام آمد و اجازۀ میدان خواست. در تمام قضیۀ عاشورا هرکس پیش سیدالشهدا آمد که اجازه بگیرد، چه از اصحاب چه از اهلبیت، حضرت ابتدا انکار فرمود و اجازه نداد؛ ولی راجع به حضرت علی اکبر داریم به محض اینکه حضرت[علی اکبر] آمد، [سیدالشهدا] تأمل نکرد و فرمود: «برو!» این قضیه خیلی عجیب است؛ در هیچجا من ندیدم که حضرت گفته باشند: «صبر کن.»
- اقتباس از: سورۀ زمر (39) آیۀ 71 و سورۀ آلعمران (3) آیۀ 12 و 162.
- مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 23.
- مصباح الزّائر، ص 293؛ المزار الکبیر، ص 487؛ الإقبال، ج 3، ص 73.

