کیفیت به فعلیّت رساندن استعدادات ملکوتی انسان
17حالا که زدن سبیل در شریعت سنّت است، پس شریعت با این مقدار مخالفت سازشبردار نیست و با این نمیسازد! خیلی عجیب است؛ با این مقدار مخالفت هم سازش ندارد! اینقدر انسان باید مطیع باشد و مراقبه داشته باشد!
به فعلیّت رسیدن استعدادات ملکوتی انسان بهواسطۀ تربیت صالح
بنابراین انسان باید هیولانیّت نفسش به مرحلۀ فعلیّت برسد، و به مرحلۀ فعلیّت رسیدن باید در اثر تربیت باشد، و تربیت باید تربیت صالح باشد، و تربیت صالح دائماً نفس انسان را به مقام عقلانی و ملکوتی نزدیک میکند و از احساسات دور میکند. افرادی که تحت تربیت نباشند و دنبال طاعت پروردگار نروند، نفس آنها خواهی نخواهی به احساسات کشیده میشود. آنها گرچه در ظاهر به صورت انساناند، امّا در واقع حیواناند. آنوقت در جهنّم و در برزخ که عالم نورِ بواطن و اسرار است، نه عالم ظاهر، دیگر حساب حیوانی و انسانی و... براساس حساب باطن است، نه حساب ظاهر. آنوقت روی آن صور ملکوتی، عوالمی بر انسان منکشف میشود: إمّا النّار و إمّا الجَنّة!
دلیل بروز مشکلات و مصائب برای سالک إلی اللَه
تمام این مطالبی که عرض شد، مقدّمهای بود که چرا خداوند علیّ أعلیٰ بعضی از اوقات در دنیا به انسان گوشزد میکند و گوشمالی میدهد و انسان را به حال اضطرار و بیچارگی و به حال غم و غصّه در میآورد تا اینکه انسان در آن حال بهسوی خدا انقطاع پیدا کند و آن انقطاع موجب ترفیع مقام و حرکت او بهسوی مقام عقل و ملکوتیّت بشود.
این از الطاف خدا است که خداوند علیّ أعلیٰ این کار را میکند و این بهعنوان مقدّمه است؛ چون نفس انسان قابلیّت دارد و مانند طلا است که در کوره میگذارند و آن را داغ و ذوبش میکنند تا اینکه غلّ و غشّش را بگیرند. آهن را در کوره میگذارند، بعد روی سِندان میگذارند و اوّل چند تا بر روی سرش میزنند تا ذغالهایش ریخته شود و بعد پُتکزنها به جانش میافتند، تا اینکه سرد میشود؛ دو مرتبه یک آتش دیگر میدهند و باز دستور چکّشکاری میدهند، تا سرد میشود؛ و همینطور آتشی دیگر تا صورتش به همان کیفیّت مطلوب و تربیتی که آن استاد آهنگر نسبت به این آهن در نظر دارد، دربیاید. انسان هم همینطور است؛ پس شدّت و بلاهایی که برای انسان پیدا میشود، لطف پروردگار است برای انقطاع!

