اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دنیاپرستی و تقابل جنود عقل و جنود شیطان

تقابل عالم دنیا و مجاز با عالم توحید و حقیقت

14410
نسخه عربی

دنیاپرستی و تقابل جنود عقل و جنود شیطان

12
  • یک‌هفته‌یک‌هفته‌اش تبدیل به یک‌ماه‌یک‌ماه می‌شود؛ یک‌ماه‌یک‌ماه به مدینه پیش پیغمبر می‌آید. گوسفندانش زیاد می‌شوند و گله‌ای به هم می‌زند؛ دیگر بیرون مدینه چراگاهی برای گلۀ خود انتخاب می‌کند. آن یک‌هفته‌یک‌هفته هم تبدیل می‌شود به دو ماه و سه ماه. تا اینکه سر سال می‌شود؛ مالیات‌بگیران و زکات‌بگیرانی که از طرف پیغمبر اکرم و حکومت اسلامی به اطراف و جوانب حرکت می‌کردند، سراغ این شخص آمدند: «گوسفندانی داری؛ بر گوسفند زکات تعلق می‌گیرد. از این گوسفندانِ خودت باید برای پیغمبر و حکومت زکات بفرستی!»

  • آن شخص فکر می‌کند [و می‌گوید:] «عجب! برای پیغمبر و حکومت زکات بفرستم؟! این‌قدر من زحمت کشیده‌ام و به‌دنبال گوسفندانم به این‌طرف و آن‌طرف رفته‌ام و اینها را به چرا برده‌ام. این گوسفندان را من مجانی به دست نیاورده‌ام؛ با زحمت و کَدِّ یمین و عرقِ جبین به دست آورده‌ام. حالا مفت و مجّان برای پیغمبر بفرستم؟!»

  • جنود ابلیس یک‌به‌یک در مقابل او شروع کردند به صف‌آرایی و رژه رفتن: «زحمات، لطمات، گرفتاری‌ها، بیداری شب، ترس از حملۀ وحوش و متحمل شدن آفتاب‌ها و بی‌خوابی‌ها کشیدن.» [البته] این برای همۀ ماست؛ حالا این یکی را مثال می‌زنم!

  • از آن طرف گاه‌گاهی جنود رحمان هم می‌آمد و اشاره‌ای می‌کرد: «رسول خدا و پیغمبر است! او همان کسی است که تو فقیر بودی و پیش او ‌رفتی و دعا کرد و الآن به برکت او به اینجا رسیده‌ای! این احکام الهی است!» اینها هم یواش‌یواش می‌آمد؛ اگر نیاید، ابتلاء نیست؛ منتها چون از آن‌طرف حملۀ جنود ابلیس خیلی قوی و شدید است ـ که البته خودش، خودش را در این مسیر قرار داده است ـ آن جنود رحمان چندان نمی‌تواند با این مقابله کند؛ تا چیزی به ذهنش عبور می‌کند، فوراً یک قضیه می‌آید و او را مغلوب می‌کند! تا [جنود رحمان] می‌گوید: «رسول خداست»، [جنود شیطان] می‌گوید: «حالا چطور می‌شود رسول خدا از من زکات نگیرد و از بقیه بگیرد؟!» تا می‌گوید: «من فقیر و محتاج بودم و پیغمبر دعا کردند»، می‌گوید: «خب اشکال ندارد، این مسائل مربوط به شانس و تقدیر است، ممکن است در یک وقت انسان در مرحله‌ای قرار بگیرد و فردایش در مرحلۀ دیگری.» تا [می‌گوید:] «این حکم از احکام الهی است»، یک‌مرتبه یکی از آن بیداری شب‌ها، در آفتاب رفتن‌ها، به‌دنبال گوسفند دویدن و جراحت برداشتن‌ها فوراً غلبه می‌کند و این را کنار می‌زند [و می‌گوید:] «پس این زحمت‌های من کجا رفته؟!»