اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دنیاپرستی و تقابل جنود عقل و جنود شیطان

تقابل عالم دنیا و مجاز با عالم توحید و حقیقت

14410
نسخه عربی

دنیاپرستی و تقابل جنود عقل و جنود شیطان

18
  • آن شخص داشت این مطلب را از او به‌عنوان یک امر حَسن برای من نقل می‌کرد. من به او گفتم: «اگر این شخص بشنود که من‌باب‌مثال در فلان نقطۀ طهران، چنین قضیه‌ای اتفاق افتاده، آیا مانند همین قضیه‌ای که برای خود او اتفاق افتاده رگ‌های گردنش متورّم می‌شد؟! آیا اضطراب او را می‌گرفت؟! آیا تغییری در چهرۀ او پیدا می‌شد؟! یا اینکه می‌گفت: به من مربوط نیست؛ چون من از اینجا می‌روم، نباید در مسیر من این اعمال باشد!»

  • این است قضیه! ای آقایی که از دربار، ماشین می‌آید و تو را به دربار می‌برد! تو که با دربار و دستگاه و حکومت ظالم ارتباط داری، تو حق نداری این حرف را بزنی!

  • چون الآن در این موقعیت و هیئت است، اگر بخواهد این صحنه در مقابلش قرار بگیرد، به موقعیتش برمی‌خورد و مزاحم با او است؛ لذا آن را کنار می‌زند. از دین برای دنیا استفاده می‌کند: امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر می‌کند، ولی همین نهی‌ازمنکر برای ازدیاد شخصیت و موقعیت و شئونات خودش است. می‌گوید: «خدا»، ولی خدایی که من می‌گویم! اگر دیگری بگوید خدا، می‌گوید: «تو نباید بگویی! خدا تا وقتی رنگ و ارزش دارد که من بگویم؛ اما اگر تو بخواهی بگویی، این خدا ارزش ندارد!» مگر ما چند تا خدا داریم؟! ما یک خدا که بیشتر نداریم؛ چطور شد اگر من بگویم، درست است اما اگر تو بگویی، درست نیست؟!

  • کشتن سیدالشهداء به بهانۀ دین

  • «وَ الدِّینُ لَعقٌ عَلیٰ ألسِنَتِهِم»؛ از دین برای دنیای خودشان استفاده می‌کنند. سیدالشهدا را همین دین از پا درآورد؛ همین دین!گفتند: «مردم با یزید بیعت کردند و کسی با سیدالشهدا بیعت نکرده است». او بیعت نمی‌کند [پس] برخلاف مسلمین عمل می‌کند و باید او را از پا دربیاورند.

  • آن‌وقت به‌دنبال افرادی می‌گردند که صاحبان و لواداران دین هستند؛ به‌دنبال شریح قاضی می‌فرستند که از زمان عمر تا آن زمان، قاضی کوفه است. 1 به‌دنبال عمر سعد و آن افرادی می‌فرستند که در میان مردم موجّه و صاحب رأی و صاحب شخصیت هستند و آنها را به کار و به میدان می‌کِشند و از آنها استفاده می‌کنند.

    1. المعارف، ابن‌قتیبه، ص433؛ الإستیعاب، ج 2، ص 701 و 702.