دنیاپرستی و تقابل جنود عقل و جنود شیطان
19توجه اصحاب سیدالشهدا به حقیقت و دوری آنها از دنیا
اما اینجا یک دستۀ دیگر هم هستند که اصلاً مسئلۀ دنیا را با مسئلۀ دین جدا کردهاند و اصلاً دنیا را دیگر در نظر نگرفتهاند؛ دنیا چیست؟! فکرشان برای ورود در دنیا نیامده است!
اصلاً چیزی در ذهن اصحاب سیدالشهدا علیه السّلام نمیآمد تا اینکه با مقابل خودش [جنود رحمن] آن را از بین ببرد. اصلاً به تنها چیزی که فکر نمیکردند، این بدن و دنیا و زن و بچه بود. به تنها چیزی که فکر نمیکردند، صدمات و لطمات و رفتن از اینجا بود!
بیخود نیست دربارۀ آنها [روایت] داریم که میفرمایند: هُنا مُناخُ رِکابٍ و مَصارعُ عُشّاقٍ شُهَداءَ. اینها عاشق بودند! ما در روایات و متون اسلامی لفظ «عشق» خیلی کم داریم؛ یکی از آن موارد اینجاست.1
حکایت امیرالمؤمنین هنگام ورود به کربلا
امیرالمؤمنین علیه السّلام با اصحاب خود از کربلا میگذشتند. یکمرتبه در آنجا درنگ کردند. حالت گریهای برای آن حضرت پیدا شد. اصحاب عرض کردند: «یا امیرالمؤمنین چه شده؟» حضرت فرمودند:
آیا این زمین را میشناسید و میدانید این چه زمینی است؟!
«هُنا مُناخُ رِکابٍ؛ در اینجا رکابی به زمین میآید، محل فرو رکابی است.»
«و مَصارِعُ عُشّاقٍ؛ محل درافتادن عاشقانی است»؛ «شُهَداءَ لم یَسبِقهُم سابقٌ و لا یَلحَقهُم لاحقٌ.2 «نه از گذشته کسی به اینها میرسد و نه از آینده [کسی] به اینها خواهد رسید.»
ابنعباس نقل میکند:
هنگامی که از جنگ صفین به کوفه برمیگشتیم، گذرمان به زمین کربلا افتاد. امیرالمؤمنین علیه السّلام توقف کرد و در آنجا خیمه زد. نگاه کردم دیدم چهرۀ آن حضرت تغییر کرده و برافروخته شده است. رو کرد به من و گفت: «ای ابنعباس میدانی اینجا کجاست؟!» گفتم: «نه یا امیرالمؤمنین!» حضرت فرمودند: «اگر میدانستی اینجا چه سرزمینی است همانطور که من گریه میکنم تو هم میگریستی.» بعد دیدم حضرت با خودش زمزمه میکند. خوب گوش دادم و دیدم کاَنّ میگوید: «صَبراً یا أباعبدالله؛ صبر کن [ای اباعبدالله]!» حضرت بلند شد و وضو گرفت و نماز خواند. حالت چُرتی برای حضرت پیش آمد؛ یکمرتبه مُتوحّش از آن چُرت برخاست و فرمود: «الآن دیدم افرادی از آسمان با شمشیر آمدند و خطی دور این زمین کشیدند. یکمرتبه این زمین مالامال و غرقه به خون شد. ناگاه نگاه کردم و دیدم شخصی در میان این گرداب خون است و مدام صدا به استغاثه بلند میکند، [اما]کسی به دادش نمیرسد.»3
- جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب، رجوع شود به سفینة البحار، ج 6، ص 270 ـ 272؛ معادشناسی، ج 3، ص 208، تعلیقه.
- بحار الأنوار، ج 41، ص 295، به نقل از الخرائج و الجرائح:
«عن أبی جعفرٍ عن أبیه علیه السّلام، قالَ: مَرَّ عَلیٌّ علیه السّلام بکربلاءَ فقالَ: لَمّا مَرَّ بِهِ أصحابُهُ و قد اغرَورَقَت عَیناهُ یَبکی و یَقولُ: ”هذا مُناخُ رِکابِهِم و هذا مُلقیٰ رِحالِهِم، هاهُنا مُراقُ دِمائِهِم طوبیٰ لَکِ مِن تُربَةٍ علیها تُراقُ دِماءُ الأحِبَّةِ.“
و قالَ الباقِرُ علیه السّلام: «خَرَجَ علیٌّ یَسیرُ بالنّاسِ حتّیٰ إذا کان بکربلاءَ علی میلَینِ أو میلٍ تَقَدَّمَ بَینَ أیدیهِم حتّیٰ طافَ بمکانٍ یُقالُ لها المِقدَفان فقالَ: ”قُتِلَ فیها مِائَتا نبیٍّ و مِائَتا سِبطٍ کُلُّهُم شُهَداءُ و مُناخُ رِکابٍ و مَصارِعُ عُشّاقٍ شُهَداءَ لا یَسبِقُهُم مَن کان قَبلَهُم و لا یَلحَقُهُم مَن بَعدَهُم.“»
اللهشناسی، ج 1، ص 366:
«حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السّلام در وقت حرکت بهسوی صفّین، مرورشان به کربلا افتاد، و درحالیکه اصحابش بر وی مرور مینمودند و دو چشمانش از اشک سرشار گردیده بود و میگریست، میگفت: ”این است محلّ خوابیدن مرکبهای سواری ایشان، و این است محلّ فرود آمدن و بار انداختن خود ایشان، اینجا محلّ ریخته شدن خونهای آنهاست؛ خوشا بر حال تو ای خاک که بر روی تو خونهای محبوبان بارگاه الهی ریخته میشود!“
و حضرت امام باقر علیه السّلام فرمودند: امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب از کوفه بیرون شد، و مردم را برای نبرد معاویه در صفّین کوچ میداد، تا رسید به جایی که تا کربلا دو میل یا یک میل بیشتر فاصله نداشت. در آنجا در برابر لشکر به پیش آمد تا گرداگرد مکانی دور زد که به آن مِقدَفان میگفتند. فرمود: ”در اینجا دویست پیغمبر و دویست سبط پیغمبر کشته شده است که همگی آنها شهیداناند. و محلّ خوابیدن مرکبها، و به زمین افتادن عشّاقی است که پیشینیان بر ایشان نتوانستند در عشق بر آنان سبقت گیرند، و پسینیان از ایشان نتوانستند در عشقْ خودشان را به آنان برسانند.“» - امالی صدوق،ص597.

