سر وجودی انسان
13صحبت در اینجاست که مگر ملائکهای که مَظهریّت تامّه برای اسماء و صفات الهی دارند وجود نداشتند و خدا آنها را خلق نکرده بود؟! [ملائکهای که] مظهر تامّ صفات جمالیه و جلالیه: مظهر تامّ علم و قدرت و اراده و حیات و قهر و غضب بودند، همه وجود داشتند ولی [با این وجود خداوند] ﴿أَحۡسَنُ ٱلۡخٰلِقِينَ﴾ نبوده است! در خلقت انسان میگوید: ﴿أَحۡسَنُ ٱلۡخٰلِقِينَ﴾. چه جهتی باعث شد که خداوند این صفت را به خودش نسبت دهد؟ یعنی خصوصیتی که اگر آن خصوصیت نباشد، تمام چیزها [هم] باشند ﴿أَحۡسَنُ ٱلۡخٰلِقِينَ﴾ تحقق پیدا نمیکند؛ یعنی مقام و مرتبه و سرّ و حقیقتی که اگر آن نباشد، هر چیز دیگری شما تصور کنید خداوند در این آدم قرار میداد، باز ﴿أَحۡسَنُ ٱلۡخٰلِقِينَ﴾ صدق نمیکرد. آن ذات خودش است که آیۀ شریفه میگوید: دیگر چیزی نمیشود از او بالاتر باشد.
حالا میبینیم این انسان که از سرّ و هویت و ذات و حقیقت پروردگار در اینجا تنازل پیدا کرده ـ حالا نمیدانم در اینجا تامل کنم یا نکنم که کار یکخرده دارد بیخ پیدا میکند ـ این در اینجا تنازل پیدا میکند، حالا متوجه میشویم که این انسان وجود نازلۀ پروردگار است یک طرفش مادی است، یک طرفش ذات پروردگار است ببینید قضیه به کجا رسید! اینهای که امروز میگویم... آن انسانی را که پروردگار در اینجا خلق فرموده است وجود نازله خود پروردگار است که سَری به این عالم و سَری به آن عالم دارد.
اشعار حضرت مولانا در وجود نازلۀ پروردگار بودن انسان
بشنو از نِی چون حکایت میکند *** وز جداییها شکایت میکند کز نیستان تا مرا بُبْریدهاند *** از نفیرم مرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شرحهشرحه از فراق *** تا بگویم شرح درد اشتیاق هرکسی کو دور مانْد از اصل خویش *** بازجوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم *** جفت بدحالان و خوشحالان شدم هرکسی از ظنّ خود شد یار من *** وز درون من نجُست اسرار من

