سر وجودی انسان
15هنگامی که اهلبیتِ سیّدالشّهدا علیه السّلام میخواستند از مدینه بهسمت مکّه حرکت کنند، دیدم جوانی برومند از منزل بیرون آمد که چهرۀ او مانند قمر میدرخشید. گفتم: «این جوان کیست؟» گفتند: «اباالفضل العباس است.» بعد جوانان بنیهاشم بیرون آمدند؛ تمام اینها یک طرف کوچه ایستادند، عبور و مرور را بستند که کسی نیاید. پس از اینها دیدم زنهایی از این منزل بیرون آمدند، یک حلقهای تشکیل دادند؛ از اینها گذشته، دیدم دو زن بیرون آمدند که حالات وقار و ابّهت و جلال در اینها پیداست. گفتم: «این زنها کیستند؟» گفتند: «یکی زینب کبری و دیگری حضرت امکلثوم است.»
(اینهایی که نمیخواستند چادرشان را دیگران ببینند! به این کیفیّت!) حضرت اباالفضل، خودش اینها را سوار بر محمل کرد. در آنطرف محمل حضرت سکینه و حضرت فاطمه بنتالحسین را قرار داد.
اینها به این کیفیت حرکت کردند که حتی چادر اینها را کسی نبیند. آنوقت ببینید با صورتهای باز و بدون مقنعه در مجلس یزید و ابنزیاد! 1 عجیب است آقا! این قضیه عادی نیست!
و تُسابِقُ القومُ علیٰ نَهبِ بُیوتِ آلِ الرّسول و قُرَّةِ عینِ البَتول. 2
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل *** گشتند بیعماری و محمل شترسوار3 هنوز از شهادت سیدالشهدا فراغت پیدا نکرده بودند که عمر سعد فرمان داد:
«خیمهها را آتش بزنید!»
لشکر حرکت کرد. در روایت است که این زنها بدون چادر و خِمار4 از خیمهها به بیرون فرار نمودند. صدای خود را به «وا محمّداه! وا ابتاه!» بلند کردند. زینب کبری خطاب به جدش میفرماید: «وا محمّداه! ببین این قوم با ما چه میکنند! هذا حُسَینٌ مَجزوزُ الرّأسِ مِنَ القَفا! مَسلوبُ العِمامَةِ وَ الرِّداء!»
این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست *** وین صید دستوپازده در خون حسین توست! 5 بِأبی مَن نَفسی لَهُ الفِداءُ! بِأبی المَهمومُ حتّی قَضیٰ؛ «پدرم فدای آن کسی که آنقدر هموم بر او نازل شده بود! پدرم فدای آن کسی که هو العطشان حتّی مضیٰ؛ با لب تشنه او را شهید نمودند.»6
- رجوع شود به قرب الإسناد، ص 26؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص 166؛ اللهوف، ص 143؛ الطّرائف، ج 1، ص 166؛ الإرشاد، ج 2، ص 115؛ مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 2، ص 45؛ مناقب آلأبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 112؛ تذکرة الخواص، ص 228؛ مثیر الأحزان، ص 76؛ المنتخب، طریحی، ص 467؛ معالی السّبطین، ص 786؛ الدّمعة السّاکبة، ج 5، ص 48؛ موسوعة کربلاء، بیضون، ج 2، ص 265.
- اللهوف، ص 131.
- دیوان محتشم کاشانی، ترکیببندها، شمارۀ 1.
- مقنعه و نوعی روسری (محقق).
- دیوان محتشم کاشانی، ترکیببندها، شمارۀ 1.
- اللهوف، ص 132 ـ 134.

