
عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان
دارای مراتب بودن معرفت و عدم احاطۀ ملائکه بر همۀ جهات وجودی انسان
ذیمراتب بودن معرفت از یکسو و عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی نهفته در ذات انسان و عدم احاطه آنان بر همۀ جوانب خلقت انسان از سوی دیگر، علت اعتراض ملائکه به خداوند نسبت خلقت و آفرینش انسان را شکل میدهد، حضرت آیةاللّه سيد محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با اشاره به موضوع فوق و بیان اعتراض ابلیس و عدم سجدۀ او بر آدم، وجه بطلان اعتراض شیطان را تبیین مینمایند. ایشان در بخش دیگری از کلامشان به بحث معرفت نفس و مقدمه بودن آن برای معرفت پروردگار پرداخته و بیان میکنند که معرفت و شناخت دارای مراتبی است و بالاترین درجۀ آن وقتی است که انسان با شخص مورد شناخت متحد شود. در پایان ضمن اشاره به زحمات پیامبر در راه هدایت افراد، سرّ رحمت و رأفت شدید حضرت نسبت به امت را ظهور تامّ رحمت الهی در وجود ایشان بیان میکنند.
عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان
توضیحات:
ذیمراتب بودن معرفت از یکسو و عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی نهفته در ذات انسان و عدم احاطه آنان بر همۀ جوانب خلقت انسان از سوی دیگر، علت اعتراض ملائکه به خداوند نسبت خلقت و آفرینش انسان را شکل میدهد، حضرت آیةاللّه سيد محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با اشاره به موضوع فوق و بیان اعتراض ابلیس و عدم سجدۀ او بر آدم، وجه بطلان اعتراض شیطان را تبیین مینمایند. ایشان در بخش دیگری از کلامشان به بحث معرفت نفس و مقدمه بودن آن برای معرفت پروردگار پرداخته و بیان میکنند که معرفت و شناخت دارای مراتبی است و بالاترین درجۀ آن وقتی است که انسان با شخص مورد شناخت متحد شود. در پایان ضمن اشاره به زحمات پیامبر در راه هدایت افراد، سرّ رحمت و رأفت شدید حضرت نسبت به امت را ظهور تامّ رحمت الهی در وجود ایشان بیان میکنند.
عدم اطلاع ملائکه از سرّ الهی در ذات انسان
11از یکی مانند بهترین خلق خدا امام [امام هادی] علیه السلام فرزندی به وجود میآورد که وقتی میآیند بشارت تولد آن فرزند را به امام (امام علی النقی) علیه السلام بدهند، حضرت گرفته [و] ناراحت میشوند [و] رو میکنند به آن شخصی که در کنار[شان] نشسته میفرمایند: «خدا میداند که از این طفل چه مسائلی بر شیعیان [وارد] میآید.»1 از بهترین خلق خدا در روی زمین و حجت خدا یکی اینطور میشود. از حضرت نوح؛
پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند *** پی مردم گرفت و مردم شد2 فرزندی به وجود میآید که مشمول قهر و غضب خدا واقع میشود:
این یکطرف [اما] از آنطرف نگاه میکنیم از ابوبکر بدترین [و] شقیترین خلق خدا در زمان خود، فرزندی (محمد بن ابیبکر) به وجود میآید که از اولیای خدا[ست] و از آن اوتاد و اولیایی میشود که امام رضا علیه السلام میفرمایند: «شیعیان علی سه نفر بودند: سلمان، اباذر، محمد بن ابیبکر.»3 قضیه اینطور است. این به چه جهتی است؟ ما دیگر نمیدانیم و اینجا دیگر عاجزیم. نه [تنها] من، [بلکه] شما هم نمیدانید؛ خودش میداند چهکار میکند. تمام این خلایق، بندگان او هستند و خودش میداند چهکار میکند. اینجا دیگر ما عقلمان نمیرسد و عاجزیم.
یک نفر را مانند یزید بن معاویه به آن کیفیت [قرار میدهد]، و فرزند همین یزید بن معاویه (معاویة بن یزید) [را] از شیعیان امیرالمؤمنین میکند.4 یک نفر را مثل سنِدی بن شاهِک، قاتل موسی بن جعفر میکند [با] آن همه اذیتهایی که برای موسی بن جعفر به وجود آورد،5 [اما] فرزند همین سندی بن شاهک از شیعیان امیرالمؤمنین [است]!6 این کاری است که او انجام میدهد؛ ما نمیدانیم.
فداکاریهای پیامبر اکرم برای به رساندنِ انسان به حقیقت توحید
میخواستم قضیهای از پیغمبر نقل کنم؛ قرار شد از پیغمبر بگوییم [ولی مدام] به حاشیه میرویم. ظاهراً دیگر وقت اجازه نمیدهد و مجلس طولانی میشود.
- رجوع شود به کمال الدین، ج 1، ص 321.
- گلستان سعدی، باب اول، مثل 5، ص 24.
- الاحتجاج، ج 2، ص 441 با قدری اختلاف:
«...قالَ [الرّضا علیهالسلام]: إنَّ شيعَتَهُ الحَسَنُ و الحُسَينُ و سَلمانُ و أبوذَرٍّ و المِقدادُ و عَمّارٌ و محمّدُ بنُ أبيبَكرٍ الّذينَ لَم يُخالِفوا شَيئاً مِن أوامِرِه... .» - رجوع شود به تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 254؛ تاریخ حبیب السیر، ج 2، ص 130 و 131؛ مروج الذهب، ج 3، ص 72 و 73.
- رجوع شود به الهدایة الکبری، ص 265 ـ 267.
- ابوالفتح محمود بن الحسین الرّملی معروف به «کُشاجِم السندی» از نوادگان سندی بن شاهک میباشد که ترجمۀ آن در شذرات الذهب، ج 4، ص 321 و الأعلام، ج 7، ص 167 آمده است. وی از بزرگان شعراء، فضلاء، کُتّاب، خطباء، منجّمین، ادباء و اطبّاء قرن سوم هجری میباشد و تألیفاتی در این زمینهها از ایشان باقی مانده است. در وصف و محبّت امیرالمؤمنین و اهلبیت علیهم السلام اشعار غرّائی سروده است. دراینباره رجوع شود به مناقب آل ابیطالب علیهم السلام، ج 1، ص 326 و ج 2، ص 120 و ج 3، ص 306 و ج 4، ص 49 و 83 و 117 و 336. (محقق)
