اقتدا به سنت رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم
1411. یکی دیگر که از خصوصیّات پیغمبر اکرم این بود که حضرت سایه نداشتند.
12. حضرت میخوابیدند ولی صداها را میشنیدند. پیغمبر اکرم میفرمایند:
«چشمان ما انبیا به خواب میرود ولی قلبهای ما بیدار است و همانطوری که صداها را از روبهرو میشنویم، از پشت سر و از اطراف نیز إستماع میکنیم.»1
13. در روایت داریم:
«روی مبارک آن حضرت مانند ماه میدرخشید و تمام افراد را جذب میکرد.»2
14. چشمان آن حضرت، فراخ بود.
15. ابروانشان، باریک و بههمپیوسته بود.
16. در روایت داریم که:
«موهای آن حضرت بلند بود و تا بناگوش آن حضرت و بلکه پایینتر از بناگوش آن حضرت میرسید.»3
17. در راه رفتن، آهسته حرکت میکردند و قدمها را بلند و طویل برنمیداشتند.
و خلاصه اینکه وجود آن حضرت از نظر ظاهر و از نظر باطن، یک اسوۀ حسنه برای جمیع افراد بهحساب میآید.4
- بصائر الدرجات، ج 1، ص 420:
«عَن زُرارةَ عَن أبیجَعفَرٍ علیه السّلام قالَ: قالَ رَسولُاللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”إنّا مَعاشِرَ الأنبیاءِ تَنامُ عُیونُنا و لا تَنامُ قُلوبُنا، و نَریٰ مِن خَلفِنا کَما نَریٰ مِن بَینِ أیدینا.“» - عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج 1، ص 316.
- همان.
- جهت اطّلاع بیشتر بر خصوصیّات ظاهری و مکارم اخلاق آن حضرت، رجوع شود به معانی الأخبار، ص 79 ـ 84؛ مکارم الأخلاق، ص 11 ـ 15؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 148. عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج 1، ص 316 ـ 319:
«علیُّ بنُ موسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمّدٍ عَن موسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمّدٍ [عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمّدٍ] عَن أبیهِ [عَن] عَلیّ بنِ الحُسَینِ عَلیهِم السّلامُ قالَ: قالَ الحَسَنُ بنُ عَلی بنِ أبیطالِبٍ عَلیهِ السّلامُ: سألتُ خالی هِندَ بنَ أبیهالةَ عَن حِلیةِ رَسولِاللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و کانَ وَصّافًا لِلنبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فَقالَ:
کانَ رَسولُاللهِ فَخمًا مُفَخَّمًا یَتَلألأُ وَجهُهُ تَلألُؤَ القَمَرِ لَیلةَ البَدرِ، أطوَلَ مِنَ المَربوعِ و أقصَرَ مِنَ المُشَذَّبِ، عَظیمَ الهامةِ، رَجِلَ الشّعرِ، إذا انفَرَقَت عَقیقَتُهُ فَرَقَ و إلّا فَلا یُجاوِزُ شَعرُهُ شَحمةَ أُذُنَیهِ إذا هوَ وَفَّرَهُ؛
”امام رضا از پدران بزرگوار خود، از امام مجتبی علیهم السّلام نقل کردند که آن حضرت چنین فرمود: از داییام هند بن أبیهاله که اوصاف پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را بسیار خوب بیان میکرد دربارۀ اوصاف و شمائل آن حضرت سؤال کردم، او چنین گفت:
پیامبر اکرم بزرگ و بسیار با هیبت بود، چهرۀ ایشان همچون ماه شب چهاردهم میدرخشید، با قدّی بلندتر از افراد متوسّطالقامه و کوتاهتر از افراد لاغر و بلند قامت، و دارای سری بزرگ بود، موهای حضرت نه خیلی مجعّد بود و نه کاملاً صاف و نرم، اگر قسمت بافتۀ موهایش باز میشد حضرت فرق باز میکرد و إلاّ آن را بهحال خود میگذاشت، و در هر حال در مواقعی که موی خود را بلند میکرد بلندی مو از لالۀ گوش تجاوز نمیکرد.“
أزهَرَ اللّونِ، واسِعَ الجَبینِ، أزَجَّ الحاجِبَینِ سَوابِغَ فی غَیرِ قَرَنٍ، بَینَهُما عِرقٌ یُدِرُّهُ الغَضَبُ، أقنَی العِرنینِ، لَهُ نورٌ یَعلوهُ یَحسَبُهُ مَن لَم یَتأمّلهُ أشَمَّ؛ کَثَّ اللِّحیةِ، سَهلَ الخَدّینِ، ضَلیعَ الفَمِ، أشنَبَ مُفَلَّجَ الأسنانِ، دَقیقَ المَسرُبةِ، کأنّ عُنُقَهُ جیدُ دُمیةٍ فی صَفاءِ الفِضّةِ؛
”رنگش درخشان بود، پیشانی پهن و ابروانی کشیده و کمانی داشت، و ابروان آن حضرت در عین کشیده بودن، کامل و پر مو بود ولی پیوسته نبود، و هرگاه عصبانی میشد، رگ میان ابروانش متورّم میشد، بینیاش کمی محدّب و برگشته بود و درخششی خاص داشت که در نگاه اوّل بلند و برآمده بهنظر میرسید. محاسن آن حضرت کوتاه و پر پشت بود، و گونههایش هموار و کمگوشت، دندانهایش منظّم و از هم جدا و سفید و برّاق بود، رشته مویی نازک از سینه تا ناف داشتند، گردن او همچون جامی نقره فام بود.“
مُعتَدِلَ الخَلقِ، بادِنًا مُتَماسِکًا، سَواءَ البَطنِ و الصّدرِ، بَعیدَ ما بَینَ المَنکِبَینِ، ضَخمَ الکَرادیسِ، أنوَرَ المُتَجَرِّدِ، مَوصولَ ما بَینَ اللَّبَّةِ و السُّرّةِ بِشَعرٍ یَجری کالخَطِّ، عاریَ الثّدیَینِ و البَطنِ و ما سِویٰ ذَلِکَ، أشعَرَ الذِّراعَینِ و المَنکِبَینِ و أعالی الصّدرِ؛
”خلقتی معتدل داشت، بدنشان پرگوشت (نه چاق) بود و درعینحال سینه و شکم در یک سطح قرار داشت، سینهای پهن و چهارشانه و دارای مفاصلی نیرومند و ستبر بود، و بدنی سفید و نورانی داشت، از زیر گردن آن حضرت تا ناف، خط باریکی از مو داشت، سینه و شکم مبارکش و سایر قسمتها عاری از مو بود، و در مقابل، ساعد و شانهها و و بالای سینهشان پر مو بود.“
طَویلَ الزّندَینِ، رَحبَ الرّاحةِ، شَثِنَ الکَفّینِ و القَدَمَینِ، سائِلَ الأطرافِ، سَبِطَ القَصَبِ، خُمصانَ الأخمَصَینِ، مَسیحَ القَدَمَینِ یَنبو عَنهُما الماءُ؛
”ساق دستها کشیده، دستها گشاده، استخوان کف دستها و قدمهای مبارکشان درشت بود، دستان و پاهایی بلند داشت، کف پاهایشان کاملاً گود بود، قسمت قوزک پا به پایین (که معمولاً داخل کفش قرار میگیرد) خیلی پر گوشت نبود، بهطوریکه آب از روی پایش ردّ میشد و نمیایستاد.“
إذا زالَ زالَ تَقَلُّعًا، یَخطو تَکَفّیًا و یَمشی هَونًا، ذَریعَ المِشیةِ، إذا مَشیٰ کأنّما یَنحَطُّ مِن صَبَبٍ، و إذا التَفَتَ التَفَتَ جَمیعًا؛ خافِضَ الطّرفِ، نَظَرُهُ إلَی الأرضِ أطوَلُ مِن نَظَرِهِ إلَی السّماءِ، جُلُّ نَظَرِهِ المُلاحَظةُ، یَبدُرُ مَن لَقیَهُ بِالسّلامِ.
”وقتی به حرکت درمیآمد با قدرت قدم برمیداشت، در حال حرکت کمی متمایل به جلو حرکت میکرد، با وقار و فروتنی و قدمهایی بزرگ راه میرفت، چون حرکت میکرد گویی از بلندی سرازیر میگردد. چون به سمتی توجّه مینمود با تمام بدن بدان سو رو میکرد، چشمانش به زیر افتاده بود و نگاهش به زمین طولانیتر از نگاهش به آسمان بود، معمولاً خیرهخیره نگاه نمیکرد، به هر کس میرسید مبادرت به سلام میکرد.“
قالَ: قُلتُ: صِف لی مَنطِقَهُ! فَقالَ: کانَ صلّی الله علیه و آله و سلّم مُتَواصِلَ الأحزانِ، دائِمَ الفِکرةِ، لَیسَت لَهُ راحةٌ، و لا یَتَکَلّمُ فی غَیرِ حاجةٍ، یَفتَتِحُ الکَلامَ و یَختِمُهُ بِأشداقِهِ، یَتَکَلّمُ بِجَوامِعِ الکَلِمِ فَصلًا لا فُضولَ فیهِ و لا تَقصیرَ، دَمِثًا لَیسَ بِالجافی و لا بِالمَهینِ؛
”امام حسن علیه السّلام ادامه دادند: به او گفتم: گفتار آن حضرت را برایم توصیف کن! گفت: آن حضرت پیوسته محزون و همیشه متفکّر بود، آسایش و راحتی نداشت، در غیر ضرورت سخن نمیگفت، واضح و فصیح و شمرده و کامل سخن میفرمود، سخنش کامل و قاطع بود، نه زیادی سخن میگفت و نه کم، کلامش متین بود، زشت و سبک صحبت نمیکردند.“
تَعظُمُ عِندَهُ النِّعمةُ و إن دَقَّت، لا یَذُمُّ مِنها شَیئًا غَیرَ أنّهُ کانَ لا یَذُمُّ ذَوّاقًا و لا یَمدَحُهُ، و لا تُغضِبُهُ الدّنیا و ما کانَ لَها، فإذا تُعوطِیَ الحَقُّ لَم یَعرِفهُ أحَدٌ، و لَم یَقُم لِغَضَبِهِ شَیءٌ حَتّیٰ یُنتَصَرَ لَهُ؛
”نعمت و محبّت دیگران هر چند کم، در نظرش بزرگ بود و چیزی از آن را مذمّت نمیکرد، از طعم غذا، نه تعریف میکرد و نه اظهار ناراحتی مینمود، برای دنیا و آنچه مربوط به دنیا بود خشمگین نمیگشت، و وقتی پای حق در میان بود کسی ایشان را نمیشناخت و چیزی در مقابل غضبش تاب مقاومت نداشت تا اینکه به یاری حق بشتابند.“
و إذا أشارَ أشارَ بِکَفِّهِ کُلِّها، و إذا تَعَجّبَ قَلَبَها، و إذا تَحَدّثَ قارَبَ یَدَهُ الیُمنیٰ مِنَ الیُسریٰ فَضَرَبَ بِإبهامِهِ الیُمنیٰ راحةَ الیُسریٰ، و إذا غَضِبَ أعرَضَ بِوَجهِهِ و أشاحَ، و إذا فَرِحَ غَضَّ طَرفَهُ، جُلُّ ضِحکِهِ التّبَسُّمُ یَفتَرُّ عَن مِثلِ حَبِّ الغَمامِ.
”برای اشاره کردن با تمام دست اشاره مینمود. و در هنگام تعجّب دست خود را برمی گرداند، و در هنگام صحبت دست راست را به دست چپ نزدیک کرده و با شست دست راست خود به کف دست چپ میزد. در هنگام غضب چهرۀ خود را با ناراحتی برمیگرداند، و هنگام خوشحالی چشم به زیر میانداخت، بیشتر خندۀشان تبسّم بود، هنگام خنده دندانهای سفیدش بمانند دانههای تگرگ هویدا میگشت.“
قالَ الحَسَنُ علیه السّلام: فَکَتَمتُ هَذا الخَبَرَ عَنِ الحُسَینِ علیه السّلام زَمانًا ثُمّ حَدّثتُهُ، فَوَجَدتُهُ قَد سَبَقَنی إلَیهِ و سألَهُ عَمّا سالتُهُ عَنهُ، فَوَجَدتُهُ قَد سألَ أباهُ عَن مَدخَلِ النّبیّ صلّی الله علیه و آله و مَخرَجِهِ و مَجلِسِهِ و شَکلِهِ، فَلَم یَدَع مِنهُ شَیئًا.
”امام حسن علیه السّلام فرمودند: این حدیث را مدّتی از حسین علیه السّلام پنهان داشتم، سپس برای وی نقل کردم و دیدم پیش از من از او سؤال کرده است. و نیز متوجّه شدم که از پدر خویش نیز دربارۀ ورود و خروج و نشستن و شکل آن حضرت سؤال کرده و چیزی باقی نگذارده بود.“
قالَ الحُسَینُ علیه السّلام: سألتُ أبی علیه السّلام عَن مَدخَلِ رَسولِاللهِ صلّی الله علیه و آله، فَقالَ: کانَ دُخولُهُ لِنَفسِهِ مأذونًا لَهُ فی ذَلِکَ، فإذا أویٰ إلیٰ مَنزِلِهِ جَزّأ دُخولَهُ ثَلاثةَ أجزاءٍ: جُزءًا لِلّهِ تَعالیٰ و جُزءًا لِأهلِهِ و جُزءًا لِنَفسِهِ؛ ثُمّ جَزّءَ جُزءَهُ بَینَهُ و بَینَ النّاسِ فَیَرُدُّ ذَلِکَ بِالخاصّةِ عَلَی العامّةِ، و لا یَدّخِرُ عَنهُم مِنهُ شَیئًا؛
”امام حسین علیه السّلام فرمودند: از پدرم علیه السّلام دربارۀ وضع ورود حضرت رسول صلّی الله علیه و آله سؤال کردم، پدرم فرمود: ورود آن حضرت به منزل برای خودش مجاز بود (و نیازی به اجازه گرفتن از همسرانش نداشت)، وقتی به منزل میرفت وقت خود را سه قسمت میکرد: یک قسمت برای خداوند تعالیٰ و یک قسمت برای خانواده و یک قسمت نیز برای خود؛ سپس قسمت خود را بین خود و مردم تقسیم مینمود، و اوّل از همه خواص وارد میشدند و پس از آن سایر مردم، و چیزی از آن را نسبت به ایشان دریغ نمیفرمود.“
و کانَ مِن سیرَتِهِ فی جُزءِ الأُمّةِ إیثارُ أهلِ الفَضلِ بِإذنِهِ، و قَسّمَهُ عَلیٰ قَدرِ فَضلِهِم فی الدّینِ، فَمِنهُم ذو الحاجةِ و مِنهُم ذو الحاجَتَینِ و مِنهُم ذو الحَوائِجِ فَیَتَشاغَلُ و یَشغَلُهُم فیما أصلَحَهُم و أصلَحَ الأُمّةَ مِن مَسألَتِهِ عَنهُم و إخبارِهِم بِالّذی یَنبَغی؛
”از سیرتهای آن حضرت نسبت به قسمت امّت این بود که اهل فضل را در اجازه دادن بر دیگران، برتری میداد، و آن قسمت را بر حسب فضیلتشان در دین تقسیم مینمود. پس بعضی از آنان یک حاجت داشتند، بعضی دو حاجت و بعضی بیشتر، پس به آنها میپرداخت و آنان را نیز مشغول میکرد به آنچه که باعث اصلاحشان و اصلاح امّت بود، با جویا شدن از احوالشان و نیز گفتن مطالب لازم برای امّت.“
و یَقولُ: لیبَلِّغِ الشّاهِدُ مِنکُمُ الغائِبَ، و أبلِغونی حاجةَ مَن لا یَقدِرُ عَلیٰ إبلاغِ حاجَتِهِ؛ فإنّهُ مَن أبلَغَ سُلطانًا حاجةَ مَن لا یَقدِرُ عَلیٰ إبلاغِها، ثَبّتَ اللهُ قَدَمَیهِ یَومَ القیامةِ!
”و میفرمود: افراد حاضر به افراد غائب ابلاغ کنند و هر کس به من دسترسی ندارد، حاجتش را به من برسانید؛ زیرا هر کس نیاز نیازمندی را که خود قادر نیست نیاز خود را به حاکم برساند، در نزد حاکم مطرح نماید، خداوند او را در قیامت ثابتقدم خواهد فرمود!“
لا یُذکَرُ عِندَهُ إلّا ذَلِکَ و لا یَقبَلُ مِن أحَدٍ غَیرَهِ، یَدخُلونَ رُوّادًا و لا یَفتَرِقونَ إلّا عَن ذَواقٍ، و یَخرُجونَ أدِلّةً فُقَهاءَ.
”در نزد آن حضرت تنها همین مطالب مطرح میشد و از هیچکس چیزی جز اینها قبول نمیفرمود، واردین همچون پیشاهنگان جستجوگر وارد میشدند و با دستی پر و دینشناس و انسانهایی هدایتشده و هدایتگر خارج میشدند.“
فَسألتُهُ عَن مَخرَجِ رَسولِاللهِ صلّی الله علیه و آله کَیفَ کانَ یَصنَعُ فیهِ، فَقالَ: کانَ رَسولُاللهِ صلّی الله علیه و آله یَخزُنُ لِسانَهُ إلّا عَمّا یَعنیهِ، و یُؤلِفُهُم و لا یُنَفِّرُهُم؛
”حضرت فرمود: دربارۀ خروج رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و اینکه پس از خارج شدن چه میکرد، از پدرم سؤال کردم، پدرم فرمود: رسول اکرم زبان خود را جز در مواردی که به ایشان مربوط میشد، حفظ مینمود؛ با مردم خوگرفته و مونس مىگردید و کسی را از خود دور نمىساخت (میان مردم ایجاد دوستى کرده و از تفرقه پرهیز داشت).“
و یُکرِمُ کَریمَ کُلِّ قَومٍ و یوَلّیهِ عَلَیهِم، و یَحذَرُ النّاسَ و یَحتَرِسُ مِنهُم مِن غَیرِ أن یَطوِیَ عَن أحَدٍ بِشرَهُ و لا خُلُقَهُ، و یَتَفَقّدُ أصحابَهُ، و یَسألُ النّاسَ عَمّا فی النّاسِ، و یُحَسِّنُ الحَسَنَ و یُقَوّیهِ، و یُقَبِّحُ القَبیحَ و یوهِنُهُ؛
”کریم و بزرگ هر قومی را گرامی میداشت و او را متولّی امور آنان قرار میداد، از مردم برحذر بود بدون اینکه خوشرویی خود را از آنان دریغ کند، از اصحاب خود سراغ میگرفت و تفقّد میفرمود، و از مردم در مورد مسائلی که بین خود مردم بود سؤال میکرد، بدون افراط و تفریط، نیکی را تحسین و تأیید، و بدی را تقبیح و بیارزش مینمود.“
مُعتَدِلَ الأمرِ غَیرَ مُختَلِفٍ، لا یَغفُلُ مَخافةَ أن یَغفُلوا أو یَمیلوا، و لا یَقصُرُ عَنِ الحَقِّ و لا یَجوزُهُ، الّذینَ یَلونَهُ مِنَ النّاسِ خیارُهُم، أفضَلُهُم عِندَهُ أعَمُّهُم نَصیحةً لِلمُسلِمینَ، و أعظَمُهُم عِندَهُ مَنزِلةً أحسَنُهُم مواساةً و موازَرةً.
”راه اعتدال میپیمود، هیچگاه غفلت نمیکرد تا مبادا مردم غفلت کنند یا منحرف شوند، در حق کوتاهی نمیکرد و از آن تجاوز نمیکرد، و نزدیکترین افراد به حضرتش بهترین مسلمانان بود، و برتر و بالاتر از همه نزد آن حضرت خیرخواهترین آنان برای مسلمانان بود، و هر کس نسبت به دیگران بهتر همدردی و کمک میکرد نزد آن حضرت مقام و منزلتی بزرگتر داشت.“
قالَ: فَسألتُهُ عَن مَجلِسِهِ، فَقالَ: کانَ صلّی الله علیه و آله لا یَجلِسُ و لا یَقومُ إلّا عَلیٰ ذِکرٍ، و لا یوطِنُ الأماکِنَ و یَنهیٰ عَن إیطانِها، و إذا انتَهیٰ إلیٰ قَومٍ جَلَسَ حَیثُ یَنتَهی بِهِ المَجلِسُ و یأمُرُ بِذَلِکَ، و یُعطی کُلّ جُلَسائِهِ نَصیبَهُ حَتّی لا یَحسَبُ أحَدٌ مِن جُلَسائِهِ أنّ أحَدًا أکرَمُ عَلَیهِ مِنهُ؛
”امام حسین علیه السّلام فرمود: در مورد نشستن حضرت سؤال کردم، فرمود: در نشستن و برخاستن به ذکر خدا مشغول بود، برای خود جایگاه مخصوصی انتخاب نمیکرد و دیگران را نیز از این کار نهی مینمود، و چون به گروهی میرسید هرجا جای خالی مییافت همانجا مینشست و همواره بدین شیوه دستور میداد. به هر یک از اهل مجلس به مقدار و درخور حالش توجّه نموده و وقت میداد تا اینکه کسی نپندارد که دیگری نزد حضرتش برتر و گرامیتر است.“
مَن جالَسَهُ صابَرَهُ حَتّی یَکونَ هوَ المُنصَرِفَ عَنهُ، مَن سألَهُ حاجةً لَم یَرجِع إلّا بِها أو بِمَیسورٍ مِنَ القَولِ، قَد وَسِعَ النّاسَ مِنهُ خُلُقُهُ و صارَ لَهُم أبًا رَحیمًا و صاروا عِندَهُ فی الحَقِّ سَواءً؛
”هر کس با آن حضرت همنشین میشد حضرت آنقدر صبر میکرد که اوّل خود او بلند شود و مجلس را ترک کند؛ هر کس از آن حضرت حاجتی میخواست، یا با دست پر برمیگشت یا در جواب، گفتاری نرم و ملایم دریافت میکرد؛ خلق و خوی او شامل حال همه بود، برای مردم همچون پدری مهربان بود، همه در مقابل ایشان نسبت به حق یکسان بودند.“
مَجلِسُهُ مَجلِسُ حِلمٍ و حَیاءٍ و صِدقٍ و أمانةٍ، لا تُرفَعُ فیهِ الأصواتُ، و لا تُؤبَنُ فیهِ الحُرَمُ، و لا تُثنیٰ فَلَتاتُهُ، مُتَعادِلینَ مُتَواصِلینَ فیهِ بِالتّقویٰ مُتَواضِعینَ، یوَقِّرونَ الکَبیرَ و یَرحَمونَ الصّغیرَ، و یُؤثِرونَ ذا الحاجةِ و یَحفَظونَ الغَریبَ.
”مجلس ایشان مجلس حلم و حیاء و صداقت و امانت بود، صدا در آنجا بلند نمیشد و از کسی هتک حرمت نمیگردید و لغزش کسی بازگو نمیشد، همه از روی تقوا باهم برابر و بههمپیوسته و متواضع بودند، افراد بزرگتر را احترام میکردند و به اطفال مهربانی و شفقت مینمودند، و افراد حاجتمند را بر خود ترجیح داده و افراد غریب را پناه میدادند.“
فَقُلتُ: کَیفَ کانَ سیرَتُهُ فی جُلَسائِهِ؟ فَقالَ: کانَ دائِمَ البِشرِ، سَهلَ الخُلُقِ، لَیِّنَ الجانِبِ، لَیسَ بِفَظٍّ و لا غَلیظٍ و لا صَخّابٍ و لا فَحّاشٍ و لا عَیّابٍ و لا مَزّاحٍ و لا مَدّاحٍ، یَتَغافَلُ عَمّا لا یَشتَهی، فَلا یُؤیِسُ مِنهُ و لا یُخَیِّبُ فیهِ مُؤَمِّلیهِ؛
”پرسیدم: رفتار حضرت با همنشینان خود چگونه بود؟ فرمود: دائماً خوشرو و ملایم بوده و خوش برخورد بود. سختگیر و خشن، داد و فریاد کن و بد زبان نبود، نه عیبجو و نه مزاحکننده بود و نه اهل تعریف از افراد بود؛ در مقابل آنچه که دوست نمیپسندید، خود را به غفلت میزد و به روی خود نمیآورد؛ کسی از ایشان ناامید نمیشد و آرزومندانش محروم نمیگشتند.“
قَد تَرَکَ نَفسَهُ مِن ثَلاثٍ: المِراءِ و الإکثارِ و ما لا یَعنیهِ؛ و تَرَکَ النّاسَ مِن ثَلاثٍ: کانَ لا یَذُمُّ أحَدًا و لا یُعَیِّرُهُ و لا یَطلُبُ عَثَراتِهِ و لا عَورَتَهُ و لا یَتَکَلّمُ إلّا فیما رَجا ثَوابَهُ؛
”سه کار را کنار گذاشته بودند: بحث و جدل، زیادهروی و آنچه که به ایشان مربوط نمیشد. و سه کار را در مورد مردم انجام نمیدادند: کسی را مذمّت و تقبیح نمیکردند، لغزشها و مسائل پنهانی افراد را دنبال نمیکردند و در موردی تکلّم میفرمودند که امید ثواب داشتند.“
إذا تَکَلّمَ أطرَقَ جُلَساؤُهُ کأنّما عَلیٰ رُءوسِهِمُ الطّیرُ، و إذا سَکَتَ تَکَلّموا، و لا یَتَنازَعونَ عِندَهُ الحَدیثَ، و إذا تَکَلّمَ عِندَهُ أحَدٌ أنصَتوا لَهُ حتّیٰ یَفرُغَ مِن حَدیثِهِ؛
”چون سخن میگفت، اهل مجلس و شنوندگان سرها را به زیر میافکندند و خموش و بیحرکت میماندند، گویا بر سرشان پرندهای نشسته است؛ و چون سکوت میفرمود، دیگران سخن میگفتند. در حضور ایشان، مجال سخن گفتن را از یک دیگر نمیگرفتند، اگر کسی در خدمت آن حضرت صحبت میکرد، بقیّه سکوت میکردند تا سخن او تمام شود.“
یَضحَکُ مِمّا یَضحَکونَ مِنهُ و یَتَعَجّبُ مِمّا یَتَعَجّبونَ مِنهُ، و یَصبِرُ لِلغَریبِ عَلَی الجَفوةِ فی المَسألةِ و المَنطِقِ، حَتّیٰ إن کانَ أصحابُهُ لَیَستَجلِبونَهُم و یَقولُ: إذا رأیتُم طالِبَ حاجةٍ یَطلُبُها فارفِدوهُ!
”به آنچه دیگران را میخندانید حضرت میخندید، و از آنچه دیگران تعجّب میکردند تعجّب مینمود. در مقابل افراد غریبی که در گفتار و درخواست، رفتار درستی نداشتند صبر میکرد، و حتّى اصحاب او بیگانگان را با خود پیش آن حضرت مىآوردند، و حضرت میفرمود: وقتی حاجتمندی را دیدید که در پی برآوردن نیاز خویش است او را کمک کنید!“
و لا یَقبَلُ الثّناءَ إلّا مِن مُکافِئٍ، و لا یَقطَعُ عَلیٰ أحَدٍ کَلامَهُ حَتّیٰ یَجوزَهُ فَیَقطَعَهُ بِنَهیٍ أو قیامٍ.
”و تنها حمد و ثنا را از افرادی میپذیرفت که در مقام تشکّر و مکافات لطف حضرتش باشند، و کلام کسی را قطع نمیکرد مگر آنکه از حد تجاوز کند؛ در اینصورت کلامش را یا با نهی کردن و یا برخاستن از مجلس قطع میکرد.“
قالَ: فَسألتُهُ عَن سُکوتِ رَسولِاللهِ صلّی الله علیه و آله، فَقالَ علیه السّلام: کانَ سُکوتُهُ عَلیٰ أربَعٍ: الحِلمِ و الحَذَرِ و التّقدیرِ و التّفَکُّرِ؛
”و نیز فرمود: دربارۀ سکوت رسول خدا صلّی الله علیه و آله سؤال کردم، پدرم فرمود: سکوت آن حضرت در یکی از چهار حالت بود: حلم و بردباری، حَذَر و احتیاط، تقدیر و اندازه نگه داری، و تفکّر.“
فأمّا التّقدیرُ فَفی تَسویةِ النّظَرِ و الِاستِماعِ بَینَ النّاسِ، و أمّا تَفَکُّرُهُ فَفی ما یَبقیٰ و یَفنیٰ، و جُمِعَ لَهُ الحِلمُ فی الصّبرِ فَکانَ لا یُغضِبُهُ شَیءٌ و لا یَستَفِزُّهُ، و جُمِعَ لَهُ الحَذَرُ فی أربَعٍ: أخذِهِ الحَسَنَ لیُقتَدیٰ بِهِ و تَرکِهِ القَبیحَ لیُنتَهیٰ عَنهُ و اجتِهادِهِ الرّأیَ فی إصلاحِ أُمّتِهِ و القیامِ فیما جَمَعَ لَهُم مِن خَیرِ الدّنیا و الآخِرةِ، صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ و آلِهِ الطّاهِرینَ.»
”و امّا تقدیر و اندازه نگه داریاش، در یکسان نگاه کردن به مردم و یکسان گوش دادن به سخنهای آنان بود؛ و تفکّر آن حضرت در امور باقی و امور فانی بود؛ حلم و بردباری را در عین شکیبایی و صبر دارا بود و چیزی آن حضرت را عصبانی نمیکرد و از کوره بهدر نمیبرد؛ و در چهار مورد با دقّت و احتیاط رفتار میکرد: انجام کارهای نیک، تا دیگران به آن حضرت تأسّی کنند، و ترک کارهای قبیح، تا دیگران نیز ترک کنند، و کوشش و دقّت نظر در اصلاح امّت خویش، و اقدام به کاری که برای همه دارای خیر دنیا و آخرت بود؛ درود خدا بر او و خاندان پاکش باد!“ (محقّق)
- بصائر الدرجات، ج 1، ص 420:

