تحلیل وقایع و اسرار ولادت پیامبر اکرم
14بسیار خُب! شما عبداللَه را در یک طرف و ده شتر را در طرف دیگر قرار بدهید و قرعه بیندازید؛ اگر قرعه به نام ده شتر اصابت کرد، فَبِها، و الاّ اگر قرعه به نام عبداللَه اصابت کند، ده شتر دیگر اضافه کنید تا بیست شتر بشود و دوباره قرعه بزنید؛ اگر باز به نام عبداللَه اصابت کرد، ده شتر دیگر اضافه کنید؛ و همینطور اضافه کنید تا قرعه به نام شتران قرار بگیرد.
این کار را انجام دادند تا اینکه بر اثر ازدیاد و اضافۀ شتران، تعداد شتران به صد شتر رسید. در این موقع قرعه به نام شتر افتاد، و صدای تکبیر از آن جمعیّت بلند شد و حضرت عبدالمطّلب بیهوش به روی زمین افتاد. وقتی که به حال آمد، خدا را تکبیر گفت؛ و صدایی از آسمان آمد که آن صدا را تمام افراد شنیدند، و آن صدا این بود:
قُبِل الفداءُ و نَفَذَ القَضاءُ، و آنَ ظهورُ محمّدٍ المصطفی؛ «ما فدا را قبول کردیم و قضای خود را مبرم نمودیم، و ظهور پیغمبر اکرم نزدیک شده است!»
و از آنجا دیۀ یک فرد و یک مرد، صد شتر قرار گرفت.1
این موقعیّت حضرت عبدالمطّلب و خصوصیّت حضرت عبداللَه بود که اجداد پیغمبر، چه اجدادی بودند و پدر آن حضرت چه پدری بود!
عظمت حضرت عبداللَه پدر رسول خدا
در تاریخ است:
وقتی حضرت عبداللَه در میان افراد حرکت میکرد، نوری از پیشانی او ساطع بود که افراد را خیره میکرد.2
ما نباید تعجّب کنیم؛ انسان ممکن است در بعضی از اوقات و در بعضی از افراد، حالت نورانی را در وجهۀ شخصی احساس کند که غلبۀ نور و لطافت و صفا در چهرۀ آن شخص، هالهای از نور را ایجاد میکند؛ و ممکن است این اتّفاق بیفتد. در تاریخ داریم که:
حضرت عبداللَه به هر سنگ و درختی که حرکت میکرد، بر آن حضرت سجده میکردند. و این نور در پیشانی آن حضرت بود تا وقتی که پیغمبر اکرم در رحم
- همان، ص 20 ـ 22.
- الأمالی، شیخ صدوق، ص 263؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 1، ص 27.

