تحلیل وقایع و اسرار ولادت پیامبر اکرم
24افتاده است! ابنعبّاس نقل میکند:
در خدمت پیغمبر اکرم نشسته بودیم، که ابراهیم فرزند پیغمبر، بر پای چپ و سیّدالشّهدا بر پای راست آن حضرت نشسته بودند. در اینموقع جبرئیل نازل میشود و به پیغمبر اکرم خطاب میکند: «إنّ اللَه یُقرئُک السَّلام و یَقولُ: ”لَستُ أجمعُهما!“ ای پیامبر ما، من نمیتوانم بین این دو فرزند را جمع کنم؛ یا ابراهیم را برگزین و حسین را فدا کن و یا حسین را اختیار کن و ابراهیم را فدای حسین بنما!»
پیغمبر اکرم میگوید: «عرض کردم: پروردگارا! مادر ابراهیم کنیزی از کنیزان است و اگر ابراهیم فدا بشود فقط او محزون میشود و من؛ ولی مادر حسین، فاطمه است و پدر او علی، پسر عمّ من است که لحم او لحم من و دم او دم من است، و اگر حسین را فدا کنم فاطمه و پسرعمّم محزون میشوند!»1
خبر دادن رسولاللَه از واقعه کربلا به امّسلمه
عجبا از این امّت که در حقّ فرزند او چه کردند!
در بعضی از روایات وارد است که بعد از شهادت سیّدالشّهدا علیه السّلام، اُمّسلمه میگوید:
پیغمبر اکرم را در خواب دیدم که آمدند و سر و صورت آن حضرت گردآلود بود و حضرت بر سر خود خاک ریخته بودند. عرض کردم: یا رسولاللَه! چه واقعهای اتّفاق افتاده است؟! فرمودند: «الآن از دفن فرزندم حسین برمیگردم!»2
ورود اسرا به کوفه و کلام حضرت سجّاد علیه السّلام در کوفه
اهلبیت را از کربلا بر شتران برهنه به سمت کوفه حرکت میدهند. علیّ بن الحسین در غل و زنجیر بودند، آن غل جامعه که دستها و گردن آن حضرت را بههمپیوسته میکرد. راوی، مسلم گچکار میگوید:
هنگامی که اهلبیت را به کوفه آوردند من در دارالإماره مشغول گچکاری
- همان، ج 4، ص 81.
- الهدایة الکبری، ص 203، با قدری اختلاف؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 55.

