تحلیل وقایع و اسرار ولادت پیامبر اکرم
25بودم؛ در اینموقع صدای همهمه و فریاد شنیدم. بیرون آمدم و دیدم عدهای اسیر را سوار بر شتر برهنه کردهاند، و در میان آنها جوانی را دیدم که دستها و گردن او را با زنجیر بههم بسته بودند. سؤال کردم: اینان چه طایفهای هستند؟ گفتند: «اینها اولاد پیغمبر و ذراری پیغمبر هستند که آنها را به این صورت و به این کیفیّت وارد کوفه میکنند!»
آمدم از دارالإماره نگاه میکردم. در اینموقع دیدم زنان برای اطفال ذراریّ پیغمبر نان و خرما میآورند؛ حضرت اُمّکلثوم آنها را میگیرد و به طرف خودشان پرتاب میکند و میگوید: «صدقه بر ما اهلبیت پیغمبر حرام است!» در اینموقع دیدم صدای اُمّکلثوم خطاب به آنها بلند شد: «ای زنان! مردان شما ما را میکشند و شما برای ما گریه میکنید!»
علیّ بن الحسین علیه السّلام خطاب به آنها مطالبی به این مضمون ایراد کرد: «بد مردمی هستید! مگر شما نمیدانید که ما اولاد پیغمبر هستیم؟! آیا جدّ ما بر شما حق نداشت، که ذراری او و اهلبیت او را به این کیفیّت و با این موقعیّت و به این صورت وارد میکنید؟! و با ما آن معاملهای را روا میدارید که با اسیران انجام میدهید؟! چه جوابی در پیشگاه خداوند در روز قیامت خواهید داشت؟!»
مناجات حضرت زینب سلام اللَه علیها با سر بریدۀ حضرت سیّدالشهدا علیه السّلام
ابنزیاد برای اینکه بیشتر حزن و اندوه اهلبیت زیاد بشود و آنها سرافکنده و سرشکسته در میان افراد قرار بگیرند، دستور میدهد سرها را بیاورند و در میان اُسراء پخش کنند! حضرت زینب سلام اللَه علیها وقتی که چشم باز میکند و میبیند که سر برادر در مقابل خود قرار گرفته است، بیاختیار آنچنان سر خود را به محمل میزند که خون از پیشانی آن حضرت روان میشود؛ و با سر آن حضرت مناجات میکند:
1. یا هِلالًا لمّا اسْتَتَمَّ کَمالًا *** غالَهُ خَسفُهُ فَأَبدا غُروبًا 2. ما تَوَهَّمتُ یا شَقیقَ فُؤَادی *** کانَ هذا مُقَـدَّرًا مَکتـوبًا

