کرامات صادره از وجود مبارک رسول خدا در کودکی
12دوران نوجوانی پیامبر اکرم و اوّلین سفر ایشان به شام
از اینجا دیگر زمان صباوت پیغمبر کمکم سپری میشود. پیغمبر به حدود دوازدهسالگی رسیدهاند و حضرت ابوطالب تمام سعی و همّت خود را بر مصاحبت با پیغمبر اکرم قرار داد و خود آن حضرت هم آنقدر به حضرت ابوطالب علاقه داشت که آنی از او جدا نمیشد.
در تاریخ است: در یکی از سفرهایی که در آنموقع اتّفاق افتاده بود، که معمولاً بازرگانان و تجّار مکّه از عربستان حرکت میکردند و برای کسب تجارت به اطراف و بلاد دورتر میرفتند، حضرت ابوطالب نیز میخواست با کاروانی متشکّل از افراد عدیده و أمتِعه به سمت شام حرکت کند و افرادی را برای نگهداری و محافظت پیغمبر در مکّه باقی گذارد. سنّ حضرت در آنموقع دوازدهسال بوده است.1 پیغمبر از این قضیّه خیلی ناراحت میشوند، و وقتیکه حضرت ابوطالب میخواهد حرکت کند، پیغمبر میآیند و زمام ناقه را میگیرند و میگویند: «باید ما را هم با خودت ببری!» و حالت رقّت شدیدی در پیغمبر اکرم پیدا میشود. حضرت ابوطالب وقتی این حال پیغمبر را میبیند، قسم میخورد که: «واللَه دیگر تو را از خود جدا نمیکنم!» آن حضرت را سوار مرکب میکنند و به سمت شام حرکت میکنند.2
این اوّلین سفری بود که پیغمبر به بلاد دور دست انجام میداد. سفری بود که
- أعیان الشّیعة، ج 1، ص 219. قابل ذکر است که در الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1084؛ إثبات الهداة، ج 1، ص 205، تاریخ این سفر در هشت سالگی رسول خدا روایت شده است. (محقّق)
- کمال الدّین و تمام النعمة، ج 1، ص 188؛ إثبات الهداة، ج 1، ص 291:
«لَمّا بَلَغَ رَسولُاللَهِ صلّی الله علیه و آله أرادَ أبوطالِبٍ أن یَخرُجُ إلَی الشّامِ فی عِیرِ قُرَیشٍ، فَجاءَ رَسولُاللَهِ و تَشَبّثَ بِالزِّمامِ و قالَ: ”یا عَمِّ، عَلیٰ مَن تُخَلِّفُنی؟! لا عَلیٰ أُمٍّ و لا عَلیٰ أبٍ!“ و قَد کانَت أُمُّهُ تُوُفّیَت، فَرَقَّ لَهُ أبوطالِبٍ و رَحِمَهُ و أخرَجَهُ مَعَه.»

