کرامات صادره از وجود مبارک رسول خدا در کودکی
16نبوّت، بر آن حضرت سجده میکردند.1
اینها مطالبی است که بهدست ما رسیده و غیر قابل انکار است؛ منتها وقتی نظر و مقصد یک مورّخ فقط تحلیل مسائل از نظر علل و اسباب و معدّات مادّی است و نمیتواند به جهات دیگری توجّه داشته باشد، بدیهی است که این مسائل از دید او غریب جلوه میکند.
نقل میکنند:
راهب از آنها تقاضا میکند که: «آن طفل را هم با خود بیاورید!»
آنها میگویند: این یتیمی است که پدر ندارد و ما او را در آنجا برای حفظ و حراست اثاث خود گذاشتهایم! (خلاصه اینکه ما در اینجا عمده هستیم و به او خیلی اعتنا و اتّکایی نیست!)
زبیر یا عُبَیده، که عموی پیغمبر اکرم بهحساب میآید، به لات و عُزّیٰ قسم میخورد که من باید بروم و این طفل را بیاورم؛ چراکه شما او را خفیف شمردید و نسبت به او بیاحترامی کردید! حرکت میکند و پیغمبر اکرم را با خود به دیر راهب میآورد.
این راهب همینطور در پیامبر نظاره میکرد و در خصوصیّات جسمانی حضرت تأمّل میکرد و در خصوصیّات روحی آن حضرت فکر میکرد.
از افراد سؤال میکند: «این کیست؟» آنها میگویند: «فرزند ابوطالب است، پدر او از دنیا رفته و فعلاً عموی او، ابوطالب، او را تکفّل کرده است.»
سؤالات راهب نصرانی از رسول خدا و بیان حالات شبانۀ آن حضرت
راهب از آن حضرت سؤالاتی میکند؛ منجمله اینکه: «دائماً به چه مشغول هستی و بیشتر میخواهی به چه فکر کنی؟» و سؤالاتی از این قبیل از حضرت میپرسد که نشان بدهد افق فکری پیغمبر اکرم و سطح گسترش مقامات آن حضرت در چه حدّی است.
حضرت در جواب میفرمایند: «دائماً میخواهم به یاد خدا باشم.»
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 1، ص 27.

