تحلیل هدایت های الهی و ذکر برخی از فضائل حضرت خدیجه
23و تمام اموال خود را به پیغمبر میبخشد و میگوید: «من کنیز تو هستم!» و با آن گرفتاری و مشقّت و جریان شعب ابیطالب و آن کیفیّات سخت و سنگین، ولی باز هم در کنار حضرت صبر میکند! پیغمبر هم باید او را در ردیف فاطمۀ زهرا بهحساب بیاورد! آنوقت شما ببینید از این زوج طیّب و این خانوادۀ طاهر، چه فرزندی بهوجود میآید: فاطمۀ زهرائی بهوجود میآید! و ببینید که ذراری فاطمۀ زهرا چه افرادی هستند و امتیاز آنها از بقیّه چگونه است!
مصائب اهلبیت هنگام ورود کاروان به شام
حضرت سجّاد علیه السّلام در شام به حضرت خدیجه افتخار میکند!1 مورّخین مینویسند:
ابنزیاد قافله را از کوفه به سمت شام حرکت داد؛ هنگامی که قافله به نزدیکی شام رسید، ولولهای در اوضاع پیدا شد، تمام مرغان به صدا درآمدند و حضور اسرا و وجود سرها را احساس کردند! میگویند: وقتی یزید این اوصاف را میبیند و این احوال را مشاهده میکند، شعری میخواند و میگوید:
لَمّا بَدَت تِلکَ الحُمولُ و أشرَقَت *** تِلکَ الشُّموسُ علیٰ رُبیٰ جَیرونِ
نَعَبَ الغُرابُ فقُلتُ: صِح أو لا تَصِح *** فلَقَد قَضَیتُ مِن النّبیِّ دُیونی!2
«وقتیکه این محامل پیدا شد و این سرهایی که مانند خورشید میدرخشید [بر بلندی مُشرف بر قصر جیرون] آشکار شد.
کلاغان و مرغان هوا به صدا و فریاد و به ضجّه و ناله درآمدند، پس من به آن کلاغان و مرغان هوا گفتم: شما چه صدا بزنید یا نزنید، من حقّاً دیون خودم را از غریم خودم و از پیغمبر بازپس گرفتم!“
منهال بن عمرو میگوید:
کاروان اسرا را دیدم که در خیابانها و شوارع دمشق میگرداندند درحالیکه سرهای شهدا در میان محامل پراکنده شده بود. حضرت اُمّکلثوم هنگامی که قافله به شام رسید، بهدنبال شمر ابن ذیالجوشن فرستادند و فرمودند:
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 168.
- لواعج الأشجان، ص 218.

