تحلیل هدایت های الهی و ذکر برخی از فضائل حضرت خدیجه
6دیده نشده است و افراد این را میدانستند.
در کتب شیعه این قضیّه نوشته شده است که:
هنگامی که پیغمبر گوسفندان اهل مکّه را برای چرا میبردند، یکروز هنگامی که شب شده بود، حضرت به یکی از جوانانی که با آن حضرت در چرانیدن گوسفندان مصاحبت میکرد، میفرمایند: «از این گوسفندان من محافظت کن، من به مکّه میروم تا با افرادی که در مکّه هستند، با همین جوانها و بچهها، یکی دو ساعتی صحبت کنم و برگردم!»
حضرت در کوههای مکّه بودند. گوسفندان را به آن شخص میسپارند و خودشان به سمت مکّه حرکت میکنند. یکی دو ساعت با این بچهها و افرادی که در کوچه و خیابان مینشینند، مشغول صحبت و مسامره1 میشوند. وقتیکه نزدیک مکّه میرسند، میبینند که از خانهای صدای دف و نی و آواز و موسیقی بلند است. حضرت به طرف آن صدا حرکت میکند، وقتیکه میرسند میبینند: بله، آنجا مجلس عروسی است و افراد آن منزل به طرب مشغولاند! حضرت در آنجا مینشیند که به آن طرب و موسیقی توجّه داشته باشند که یکمرتبه آن حضرت را خواب فرا میگیرد! با طلوع شمس و شدّت حرارت آفتاب بر بدن آن حضرت، از خواب بلند میشوند و میبینند که روز شده است. حرکت میکنند و به سمت آن کوه میآیند. آن شخصی که گوسفندان آن حضرت را نگه داشته بود ـ و او هم طفلی بود مثل خود حضرت ـ تعجّب میکند و میگوید: «تا بهحال کجا بودی؟» حضرت نیز جریان را شرح میدهند.
همین قضیّه فردا شب برای بار دوّم اتّفاق میافتد. دوباره آن حضرت را خواب فرامیگیرد بهطوریکه حضرت وقتی به آنجا میرسند، یکمرتبه میافتند و با طلوع شمس، از خواب برمیخیزند.2
- لغتنامۀ دهخدا: «مسامره: شبنشینی، قصّهگویی در شب.»
- بحار الأنوار، ج 15، ص 362، به نقل از تاریخ الطبری، ج 2، ص 279.

