تحلیل هدایت های الهی و ذکر برخی از فضائل حضرت خدیجه
12حرا برای آنها روشن نبوده است، بهطوریکه وقتی قضیّۀ ازدواج آن حضرت با حضرت خدیجه بنت خُویلِد پیش میآید، میبینند که آن حضرت در مکّه نیستند، سؤال میکنند، میگویند: «طبق معمول به غار حرا رفته است!» بهدنبال حضرت به غار حرا میروند و آن حضرت را در آنجا مییابند و با خود میآورند.1
حدود بیست و پنج سال از سن آن حضرت گذشته بود2 که ابوطالب به آن حضرت عرض میکند: «کمکم دوران ازدواج شما نزدیک شده است... .» و خلاصه میخواهد به اینوسیله آن حضرت را در جریانات امروزی و مسائل اجتماعی وارد کند و بهواسطۀ ازدواج و مسائل زندگی، حضرت را قابل برای پذیرش امری بکند. حضرت هم که فارغ از همه چیز، اصلاً دنبال این حرفها نبودند و به فکر این مسائل نبودند، و دائماً اوقات خود را به سیر حالات روحی و گذراندن در غار حرا و امثال آن میگذراندند، و تا آن زمان تجارتکردن و با مردم سر و کلّه زدن و وارد داد و ستد شدن از پیغمبر دیده نشده بود. حضرت ابوطالب خدمت پیغمبر عرض میکند:
وضعیّت و موقعیّت ما بههم ریخته و زندگی بر ما سخت شده است، عیالات زیاد شدهاند و معیشت بر ما تنگ شده است؛ بهتر است که شما چون فرد امینی هستید و در میان مردم به «محمّد امین» معروف هستید، و چون خدیجه بنت خُوَیلِد صاحب مال و عشیره و غلامها و اموال بسیاری است و کاروانهای خود را از اینطرف به آنطرف میبرد، شما هم بهعنوان امین، متصدّی محامل خدیجه بشوید تا از این راه کمکی به زندگی شود، هم برای خود شما و هم برای ما، و مسئله تا حدودی فرق پیدا بکند.
پیغمبر اکرم بهحسب ظاهر دعوت حضرت ابوطالب را قبول میکنند و میگویند: حالا که عموی ما و کسی که سرپرستی ما را برعهده دارد، یکچنین پیشنهادی میکند صحیح نیست که انسان ردّ کند! وقتی میگوید: «ما عائلهمند شدیم
- بحار الأنوار، ج 16، ص 26؛ الأنوار فی مولد النبّی، ص 251.
- الطبقات الکبری، ج 1، ص 103.

