تحلیل هدایت های الهی و ذکر برخی از فضائل حضرت خدیجه
5یکی دیگر از آن موارد ـ چنانکه قبلاً گذشت1 ـ هنگامی است که آن حضرت با اطفال مکّه مشغول بازی بودند. آنها در سنین طفولیّت دامنهای خود را پر از سنگ میکردند و از جایی به جای دیگر منتقل میکردند و برای اینکه بتوانند به راحتی این محموله را حمل کنند، دامنها را به گردن خود میبستند و معمولاً زیر آن لباسِ بلند و عربی، ساتری نداشتند، بنابراین مکشوفالعوره میشدند. خب بچّه بودند و در سنین چهار یا پنج یا ششسالگی!
پیغمبر سنگها را در دامن خودش میگیرد و میخواهد به آنجا حمل کند، همینکه میخواهد دامن خود را بالا بزند، ناگهان جبرئیل میآید و روی دست پیغمبر میزند و دست حضرت را پایین میاندازد، و هاتفی به گوش پیغمبر ندا میدهد: «لباست را بینداز و إزارت2 را محکم ببند!»3
یا اینکه میبینیم: در وقتیکه حضرت ابوطالب مشغول مرمّت بیتاللَه است و برای آن حضرت از اطراف سنگ میآورند و آن حضرت مشغول مرمّت میشود، یکی از افرادی که سنگ میآورد خود پیغمبر اکرم میباشند، که در سنین بین دوازده تا چهارده سالگی هستند و حضرت دیگر بزرگ شده بودند، وقتیکه سنگها را میآورند، سنگ سنگینی بود که پیغمبر میخواستند آن را بردارند و لازمۀ برداشتن این سنگ این بود که چون ساتری نداشتند، طبعاً مکشوفالعوره میشدند؛ در اینموقع همان شخص سفید جامه در مقابل آن حضرت قرار میگیرد و میگوید: «سنگ را بینداز و إزار خود را محکم ببند!»4
اینها هدایتهای اختصاصی مربوط به دوران طفولیّت پیغمبر است که از کسی
- رجوع شود به ص 58.
- لغتنامۀ دهخدا: «اِزار: لُنگ، قطیفه، جامه نادوخته که بدان نیم زیرین تن بپوشند.»
- دلائل النبوّة، بیهقی، ج 2، ص 31؛ بحار الأنوار، ج 15، ص 363.
- دلائل النبوّة، بیهقی، ج 2، ص 54؛ الدّرر، ص 32.

