آغاز رسالت و امر به تبلیغ و ترویج اسلام
14سی و هفت ساله بودند و هنوز سه سال به زمان بعثت باقی مانده بود!1
اوّلین خطاب رسالت به پیغمبر اکرم از جانب پروردگار
در اینجا روایتی را مرحوم مجلسی نقل میکند که ذکر آن خالی از نکته نیست؛ میفرماید:
یحیی بن أبیکثیر از أباسلمه سؤال میکند: «اوّلین سورهای که در قرآن نازل شد چه سورهای بود؟»
أباسلمه میگوید: «سورۀ ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ﴾2 است.»
میگوید: «آنطور که من شنیدهام، سورۀ علق: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ * ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ﴾3 است.»
أباسلمه میگوید: «من خود، همین سؤال تو را از جابر بن عبداللَه انصاری سؤال کردم؛ جابر گفت: حدیثی از پیغمبر اکرم برای تو نقل کنم که آن حضرت فرمود: ”در وقتی که من به غار حرا میرفتم، وقتی تمام مدت اقامت خود را در غار حرا به پایان رساندم، جبرئیل نازل شد و صدایی از بالا شنیدم که هرچه تفحّص کردم گویندۀ آن را نیافتم. دوباره صدایی شنیدم، وقتی که به بالا نگاه کردم دیدم جبرئیل بر فراز عرش است، و حالتی به من دست داد که گفت: ﴿إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَهِ﴾؛ یا رسولاللَه، تو پیغمبر خدا هستی! (و در آن زمان، جبرئیل به پیغمبر اکرم خطاب رسالت کرد!)
حالتی به من دست داد که از شدّت اضطراب، به زمین افتادم و قلق و اضطرابی در درون من پیدا شد؛ برخاستم و گفتم: دَثِّرونی، دَثِّرونی؛ «من را بپوشانید، من را بپوشانید!»
در اینموقع جبرئیل آبی بر من ریخت و من را غسل و شستشو داد. به منزل آمدم، دچار التهاب و ناراحتی شدم، و به خدیجه گفتم: من را بپوشان!
- رجوع شود به مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 1، ص 46؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 13، ص 229.
- سوره مدّثر (74) آیه 1.
- سوره علق (96) آیات 1 ـ 3.

