آغاز رسالت و امر به تبلیغ و ترویج اسلام
19پیغمبر اکرم در منزل خود به اتّفاق همین افراد اقامۀ نماز میکردند. کسی از حالات آنها مطّلع نبود؛ تا اینکه آیۀ ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾1 میآید و در اینجا خداوند متعال بر پیغمبر تکلیف میکند که رسالت خود را گسترش بدهد. ابتدای امر از میان قبیله و از میان قوم خود و اقربای خود انتخاب میکنند. در روایت وارد است:
شروع دعوت علنی اسلام با دعوت پیغمبر اکرم از اقربای خود
پیغمبر به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «قدری نان و یک قدح از شیر و یک ران گوسفند تهیّه کن و چهل نفر از بزرگان قوم را دعوت کن!»
حضرت ابوطالب، عبّاس بن عبدالمطّلب، ابولهب و بزرگان قوم پیغمبر در آن مجلس دعوت میشوند، و پیغمبر اکرم از آنها پذیرایی میکنند و این مقدار کم از غذا را جلوی آنها قرار میدهند؛ درحالتیکه آنها کسانی بودند که آن یک ران و آن یک قدح شیر، فقط برای یک نفر آنها کافی بود! پیغمبر اکرم این غذای مختصر را در میان آنها قرار میدهد و آن چهل نفر از این غذا استفاده میکنند؛ و آن غذا باقی میماند درحالتیکه تمام آن چهل نفر سیر میشوند!
پیغمبر اکرم به آنها رو میکنند و خطاب میکنند: «من از طرف پروردگار به رسالت مبعوث شدم. باید شهادتین بدهید؛ شهادت به خدا و شهادت به رسالت من! و کیست از میان شما که وصی و وزیر من و معین من و خلیفۀ بعد از من باشد؟!»
آنها پیغمبر اکرم را مسخره میکنند و استهزا میکنند و مطلب پیغمبر اکرم ناتمام میماند، و از منزل بیرون میآیند.
دوباره آن حضرت آنها را به همین کیفیّت دعوت میکند؛ و برای بار سوّم که آنها دعوت میشوند، پیغمبر اکرم میفرماید: «کیست که در این امر، وصیّ من و وزیر من و خلیفۀ بعد از من باشد و بتواند دَین من را پس از من ادا کند؟»
امیرالمؤمنین علیه السّلام که در آنموقع طفل سیزده سالهای بودند، برمیخیزند
- سوره شعراء (26) آیه 214.

