آغاز رسالت و امر به تبلیغ و ترویج اسلام
25حرارت شمس، جراحات ما باز میشد و خون از جراحات ما جاری میشد! و زنان ما بهواسطۀ مصائب و تألّمات، دائماً در حال گریه بودند و صدای ناله و فریاد از اطفال ما بلند بود، بهطوریکه هر کسی از آن محل عبور میکرد به حال ما رقّت میآورد!1
رؤیای حضرت سکینه سلام اللَه علیها
شبی حضرت سکینه سلام اللَه علیها در خواب میبیند پنج ناقه از آسمان فرود آمدند و بهسوی جایی حرکت میکنند. حضرت جلو میرود و از یکی از افرادی که به دنبال این مراکب حرکت میکند، سؤال میکند: «اینان چه کسانی هستند؟» آن شخص میگوید: «اوّل آدم صفیّاللَه است، و دیگری نوح، و سوّم ابراهیم، و چهارم موسی.» آنگاه میگوید: «آن کسی که آثار خستگی در او پیدا است و دائماً از شدّت خستگی به رو میافتد، کیست؟» میگوید: «او جدّ تو، پیغمبر آخرالزّمان است!» میگوید: «اینها را به کجا میبرند؟» میگوید: «برای زیارت قبر پدر تو، به کربلا میروند.» جلو میرود که دامن پیغمبر را بگیرد، در اینموقع میبیند که پنج هودج از آسمان آمدند؛ در میان یکی از آنها حضرت حوّا، در دوّمی آسیه، و در سوّمی حضرت مریم، و در چهارم حضرت خدیجه قرار گرفته است. بعد نگاه میکند و جدّۀ خود فاطمۀ زهرا سلام اللَه علیها را میبیند که در هودج نشسته است و آثار حزن از وجنات آن حضرت پیدا است. میرود و عرض میکند: «یا أُمّاه! نمیدانی که این امّت بر سر ما چه آوردند؟! پدران ما را کشتند! و ما را به این وضع اسیر کردند!» حضرت میگوید:
دیگر بس کن! قلب من را پاره کردی! رگ حیات من را بریدی! مگر نمیبینی که پیراهن پدر تو حسین در دست من است؟! این پیراهن را نزد خود نگه میدارم تا وقتی که خدا را ملاقات کنم!2
مصائب اهلبیت علیهم السّلام در قصر یزید
امام سجّاد علیه السّلام میفرماید:
- تذکرة الشّهداء، حبیبالله کاشانی، ص 212.
- مثیر الأحزان، ص 104.

